معنی لرز

لرز
معادل ابجد

لرز در معادل ابجد

لرز
  • 237
حل جدول

لرز در حل جدول

  • همراه با تب می آید، تکان و جنبش
  • همراه با تب می آید، تکان، جنبش
مترادف و متضاد زبان فارسی

لرز در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارتعاش، تشنج، جنبش، رعشه، لرزش، لرزه
فرهنگ معین

لرز در فرهنگ معین

  • (لَ رْ) (اِ.) لرزه، رعشه.
لغت نامه دهخدا

لرز در لغت نامه دهخدا

  • لرز. [ل َ] (اِمص) لرزیدن. رَعشه. لخشه. رِعدَه. ارتعاد. ارتعاش. ارتعاج. لزره. لرزش. رَجفه. اهتزاز. یازه. (برهان). تزلزل. تضعضع. فسره. قشعریره. فراخه:
    خود پیشت آفتاب چو من هست سایلی
    کش لرز شرم وقت تقاضا برافکند.
    خاقانی.
    گر بزه ماندی کمان بهرام را
    لرز تیر از استخوان برخاستی.
    خاقانی.
    لرز تو چو سودا بسر خصم درافتاد
    رُمحت به دلش راست چو اندیشه درآمد.
    سلمان (از آنندراج).
    فقفقه؛ لرز از سرما. ارتجاج، لرزیدن و جنبیدن از تب و غیره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لرز در فرهنگ عمید

  • تکان، جنبش،
    (پزشکی) جنبش مداوم بدن که از سرما یا برخی بیماری‌ها مانند بیماری مالاریا به ‌انسان عارض می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لرز در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

لرز در فارسی به عربی

  • ارتجف، رعشه، هزه
فرهنگ فارسی هوشیار

لرز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • لرزش، اهتزاز، رعشه
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید