معنی لرد

لرد
معادل ابجد

لرد در معادل ابجد

لرد
  • 234
حل جدول

لرد در حل جدول

  • لقب اروپایی
  • رسوب، ته‌نشین مایعات
  • رسوب، ته نشین مایعات، لقب اروپایی
مترادف و متضاد زبان فارسی

لرد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ته‌مانده، ته‌نشست، درد، رسوب، مسطح، هموار،

    (متضاد) صاف
فرهنگ معین

لرد در فرهنگ معین

  • (لِ) (اِ.) دُرد، ته نشستِ مایعات.
  • خارج، بیرون، میدان، صحرا. [خوانش: (لَ) (اِ.)]
  • (لُ) [انگ. ] (اِ. ) عنوانی است اشرافی که در انگلستان به نجبا و بزرگ زادگان می دهند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

لرد در لغت نامه دهخدا

  • لرد. [ل ِ] (اِ) دُردی. لای. خرّه. لِرت. عکر.
    - لرد سرکه یا لرد آب لیمو، دُردی آنها. توضیح بیشتر ...
  • لرد. [ل ِ] (اِخ) دهی جزء دهستان شاهرود بخش شاهرود شهرستان هروآباد، واقع در 22500 گزی خاوری هشجین و 30 هزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه. کوهستانی معتدل، دارای 1276 تن سکنه شیعه. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم و گلیم بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • لرد. [ل َ] (اِ) خارج. بیرون. مقابل درون. مقابل داخل. || میدان و صحرا. (آنندراج). میدان اسب دوانی. (برهان):
    گلگون ز خون خصم دغل شد فضای لرد.
    ؟. توضیح بیشتر ...
  • لرد. [ل ُ] (انگلیسی، اِ) عنوانی که در انگلستان به اعضای مجلس اعیان و بعض مردم دیگر دهند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لرد در فرهنگ عمید

  • صحرا، بیابان،

    میدان،

    میدان اسب‌دوانی،
  • آنچه از مایعات در ته ظرف ته‌نشین شود، دُرد،
  • لقبی که در انگلستان به بعضی اشخاص که دارای مقام عالی باشند داده می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لرد در فارسی به انگلیسی

  • Deposit, Dregs, Lees, Lord, Seignior
فارسی به عربی

لرد در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

لرد در گویش مازندرانی

  • از توابع خانقاه پی قائم شهر
  • درد مایع – لایه ی ته نشین رسوب ته نشین شده
فرهنگ فارسی هوشیار

لرد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بیابان، صحرا آنچه که از مایعات در ته ظرف ته نشین شود
فارسی به آلمانی

لرد در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه