معنی لحیم

لحیم
معادل ابجد

لحیم در معادل ابجد

لحیم
  • 88
حل جدول

لحیم در حل جدول

  • پرگوشت و فربه
مترادف و متضاد زبان فارسی

لحیم در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

لحیم در فرهنگ معین

  • (ص. ) پرگوشت، فربه، (اِ. ) جوشی مخصوص تعمیر ظروف مسی و برنجی. [خوانش: (لَ حِ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

لحیم در لغت نامه دهخدا

  • لحیم. [ل َ] (ع ص) گوشتناک. خداوند گوشت. گوشتدار. مرد با گوشت. (منتهی الارب). فربی. فربه. بسیارگوشت. پرگوشت. آنکه فربه بود. (مهذب الاسماء). گوشت آلو. گوشت آلود: لیکن هر تنی این علاج برنتابد جز مردم جوان گوشت آلود را که بتازی لحیم گویند نه شحیم. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی). یوخذ من التمراللحیم رطلین. (قانون بوعلی سینا ص 227). || کشته. (منتهی الارب). کشته شده. (منتخب اللغات). قتیل. (مهذب الاسماء). || برابر. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لحیم در فرهنگ عمید

  • آلیاژی که با آن دو قطعه فلز را به ‌هم جوش بدهند،
    اتصالی که با این آلیاژ شده است،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لحیم در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

لحیم در فارسی به عربی

عربی به فارسی

لحیم در عربی به فارسی

  • لحیم , کفشیر , جوش , وسیله التیام واتصال , لحیم کردن , جوش دادن , التیام دادن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

لحیم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فارسی گویان به جای لحام تازی به کار برند کبد از آن مدح تو گویم درست گویم و راست مرا به کار نیاید سریشم و کبدا (دقیقی) کبید کفشیر از آن زر می برد استاد زر ساز که با کفشیر پیوندد به هم باز (امیر خسرو) ‎ گوشتالود، کشته کشته شده (صفت) باگوشت پر گوشت فربه: لیکن هر تنی این علاج برنتابد جز مردم گوشت آلود را که بتازی لحیم گویندنه شحیم، (اسم) چیزی که بدان ظرفهای مسی و برنجی را پیوند کنند جوش: بینداز کز ضعف تن این مقیم شودرخنه رنگ خود را لحیم. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه