معنی قیافه

قیافه
معادل ابجد

قیافه در معادل ابجد

قیافه
  • 196
حل جدول

قیافه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

قیافه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چهره، رخ، رخسار، رو، سیما، صورت، لقا، وجنه، هیئت، ژست
فرهنگ معین

قیافه در فرهنگ معین

  • (اِمص. ) اثرشناسی، (اِ. ) شکل، صورت، اندام شخص. [خوانش: (فِ) [ع. قیافه]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

قیافه در لغت نامه دهخدا

  • قیافه. [ف َ] (ع اِمص) قیافه. تتبعاثر. (اقرب الموارد). پی جویی. رجوع به قیافه شناسی شود. || (اِ) مجموعه ٔ اندام و هیکل شخص. || چهره. سیما. صورت. (فرهنگ فارسی معین).
    - بدقیافه، بدگل. بدصورت. زشت.
    - خوش قیافه، خوشگل. خوش صورت. قشنگ. خوش هیأت. خوش هیکل.
    || حالت چهره که تحت تأثیر عوامل خارجی و انفعالات روحی و وضع مزاجی است: از قیافه اش پیدا بود آدم بدی است، اما مؤدب حرف میزد. (فرهنگ فارسی معین از چشمهایش بزرگ علوی ص 176). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قیافه در فرهنگ عمید

  • صورت، هیکل، و اندام شخص،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

قیافه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

قیافه در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

قیافه در فارسی به انگلیسی

  • Countenance, Expression, Face, Figure, Front, Lineament, Look, Mien, Person, Physiognomy, Semblance, Visage. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

قیافه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

قیافه در فارسی به عربی

  • بادره، بصر، خزره، مظهر، نظره، هیئه
فرهنگ فارسی هوشیار

قیافه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مجموعه اندام و هیکل شخص، چهره، سیما
فارسی به آلمانی

قیافه در فارسی به آلمانی

  • Aussehen, Blick (m), Blicken, Gucken, Schauen, Sehen
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید