معنی قلیان

قلیان
معادل ابجد

قلیان در معادل ابجد

قلیان
  • 191
حل جدول

قلیان در حل جدول

فرهنگ معین

قلیان در فرهنگ معین

  • (قَ) [ع. غلیان] (اِ.) وسیله ای برای دود کردن تنباکو.
لغت نامه دهخدا

قلیان در لغت نامه دهخدا

  • قلیان. [ق َل ْ] (اِ) غلیان. رجوع به غلیان شود.
    - قلیان بردار، خدمتکاری از مقربان که قلیان بردارد. (لغت محلی شوشتر ذیل رسم).
    - قلیان شوی، چوبی بر سر آن دسته ریسمان پشمین کرده که درون کوزه یا شیشه ٔ قلیان را شویند. مفتولی و بر سر آن مقداری موی اسب که در میان کوزه ٔقلیان گردانیده جرم آن شویند. توضیح بیشتر ...
  • قلیان. [ق ُل ْ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد. بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در 11هزارگزی شمال سنندج و 2 هزارگزی خاور شوسه ٔ سنندج به سقز. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنه ٔ آن 110 تن آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات، توتون، لبنیات. و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
  • قلیان. [ق َل ْ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زلفی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، در 42هزارگزی جنوب الیگودرز، کنار راه مالرو چال به سکانه. سکنه ٔ آن 17 تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قلیان در فرهنگ عمید

  • وسیله‌ای برای دود کردن تنباکو‌ مرکب از سر قلیان، بادگیر فلزی، میانۀ چوبی، میلاب، نی یا نی‌پیچ، و مخزن آب،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

قلیان در فارسی به انگلیسی

  • Hooka, Hookah, Hubble-Bubble, Water Pipe
گویش مازندرانی

قلیان در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

قلیان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • این واژه را معین ((رسم الخطی برای غلیان)) می داند و پیوند ی میان این واژه و غلیان تازی نشان نمی دهد. غیاث آن را تصرف فارسیان ترکی دان از غلیان برابر با جوشش می داند زیرا که به گاه دم کشیدن آب در آن می جوشد نارگیله باکوزه ی نارگیل بک باکوزه ی گلی (اسم) رسم الخطی غالب برای غلیان. یا قلیان چاق کردن. آماده کردن قلیان. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

قلیان در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید