معنی قلم

قلم
معادل ابجد

قلم در معادل ابجد

قلم
  • 170
حل جدول

قلم در حل جدول

  • خامه و کلک، آلت نوشتن، سوره شصت و هشتم قرآن
  • خامه
  • آیه وان یکاد در این سوره است
  • ابزار نوشتن
  • خامه و کلک
  • خامه، کلک، آلت نوشتن، سوره شصت و هشتم قرآن
مترادف و متضاد زبان فارسی

قلم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خامه، کلک، نی، رقم، لول
فرهنگ معین

قلم در فرهنگ معین

  • هر ابزاری که با آن بنویسند، نی تراشیده که با آن بنویسند، به تخم چشم زدن کنایه از: کار نویسندگی یا قلم زنی کردن. [خوانش: (قَ لَ) [معر - یو. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

قلم در لغت نامه دهخدا

  • قلم. [ق َ ل َ] (ع مص) چیدن و تراشیدن ناخن و جز آن را. (منتهی الارب). || قطع کردن. (اقرب الموارد). در اقرب الموارد قلم به فتح اول و سکون دوم را قطع کردن چیزی و چیدن ناخن معنی کرده است.
    - قلم شدن، دو نیمه شدن. قطع شدن. شکسته شدن. از یکدیگر جداشدن. قلم شدن دست یا پای، قطع شدن استخوان آن با یک زخم:
    چو نیزه قلم شد به گرز و به تیغ
    همی خون چکانید مانند میغ.
    فردوسی.
    هر دون که برخلاف تو گیرد قلم بدست
    حقاکه از نهیب تو دستش قلم شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قلم در فرهنگ عمید

  • هر وسیله‌ای که با آن بنویسند، خامه، کِلک،
    (اسم مصدر، اسم) [مجاز] نویسندگی،
    [مجاز] شیوۀ نوشتن، سبک،
    (زیست‌شناسی) [مجاز] هریک از استخوان‌های دست‌وپای انسان و سایر جانداران،
    [مجاز] نوع، گونه،
    شصت‌وهشتمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵۲ آیه، نون‌والقلم،
    واحد شمارش برخی اشیا،
    * قلم راندن: (مصدر متعدی)
    حکم کردن،
    [قدیمی، مجاز] رقم زدن، رقم کردن، نوشتن،
    * قلم زدن: (مصدر لازم) [مجاز]
    نوشتن،
    نقش کردن، نقاشی کردن،
    حکاکی کردن،
    * قلم شدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] قطع شدن، بریده شدن،
    * قلم کردن: (مصدر متعدی) [مجاز]
    بریدن،
    چیزی را به شکل قلم قطع کردن،
    * قلم کشیدن: (مصدر متعدی) [مجاز]
    خط کشیدن، خط زدن،
    حذف کردن،
    نادیده گرفتن، بی‌توجهی کردن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

قلم در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

قلم در فارسی به انگلیسی

  • Ballpoint (P, Article, Chisel, Entry, Line, Pen
فارسی به ترکی

قلم در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

قلم در فارسی به عربی

  • اسلوب، دخول، عمود، قلم
تعبیر خواب

قلم در تعبیر خواب

  • : اگر بیند قلمی فرا گرفت یا کسی بدو داد، دلیل است که علم حاصل کند و کارش راست شود و مرادش برآید. اگر بیند به قلم چیزی می نوشت، دلیل سخن خیر و صلاح بود. اگر بیند بدو قلم چیزی می نوشت، اگر وی را غائبی به سفر بود، دلیل که به زودی از سفز بازآید. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر به خواب در دست خود قلم نو دید اگر ازاهل علم بود، دلیل که خدای تعالی، او را علم ارزانی کند. اگر از اهل علم نبود، دلیل که با علما و صلحا صحبت دارد. اگر بیند با قلم چیزی می نوشت و نوشته را می خواند، دلیل مرگ او است. اگر آن چه می نوشت موافق کتابه و سنت بود، دلیل که جاه یابد. اگر بیند قلم در دست او بشکست، اگر عالم بود حرمتش بکاهد و کارش بی رونق شود. اگر بیند به قلم شکسته می نوشت، تاویل آن به گوهر و صورت و طبع و قوت او است. توضیح بیشتر ...
  • تاویل قلم بر هفت وجه است. اول: حکمت. دوم: فرمان. سوم: علم. چهارم: فرهنگ. پنجم: راست شدن چیزها. ششم: کار و کام و مراد یافتن. هفتم: ادب. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

قلم در عربی به فارسی

  • قلم , کلک , شیوه نگارش , خامه , نوشتن , اغل , حیوانات اغل , خانه ییلا قی , نگاشتن , بستن , درحبس انداختن. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

قلم در گویش مازندرانی

  • قسمت پیشین ساق پا
فرهنگ فارسی هوشیار

قلم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دو نیمه شدن، قطع شدن، شکسته شدن نی تراشیده را گویند که با آن بنویسند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

قلم در فرهنگ فارسی آزاد

  • قَلَم، نام سوره 68 قرآن است که مکیّه می باشد و 52 آیه دارد،
  • قَلم، (قَلَمَ، یَقلِمُ) قطع کردن، چیدن (ناخن و غیره...)
  • قَلَم، وسیلع تحریر و نوشتن با جوهر- خامه- تیر قماربازی- خودنویس (جمع:اَقْلام-قِلام)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

قلم در فارسی به آلمانی

  • Eingabe (f), Eingang (m), Eintrag (m), Eintritt (m), Einzug (m), Feder (f), Lichtstift (m), Schreiben abfassen. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید