معنی قطار

قطار
معادل ابجد

قطار در معادل ابجد

قطار
  • 310
حل جدول

قطار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

قطار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • راسته، رده، ردیف، صف، ترن
فرهنگ معین

قطار در فرهنگ معین

  • یک رشته شتر، در فارسی نام وسیله مسافربری، ترن، صف، ردیف. [خوانش: (قَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

قطار در لغت نامه دهخدا

  • قطار. [ق ِ] (ع اِ) یک رسته شتر. (منتهی الارب). القطار من الابل، قطعه علی نسق واحد. ج، قُطُر، قُطُرات. تقول: رأیت قطاراً من الابل و قُطُراً. (اقرب الموارد). شتران قطارشده و بر یک نسق رونده، و در اصطلاحات الشعرا ده شتر فراهم آمده. (آنندراج). || و حالااطلاق آن بر جمعی از هر چیز کنند، و با لفظ بودن و کشیدن و بستن استعمال نمایند. (آنندراج):
    از گوزنان هست بر هامون گروه اندر گروه
    وز کلنگان هست بر گردون قطار اندر قطار. توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق ُ] (ع اِ) باران بزرگ قطره. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق َطْ طا / ق ُطْ طا] (اِخ) نام آبی است معروف در عرب، و گویا در نجد باشد. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق ِ] (اِخ) موضعی است میان واسط و بصره. (منتهی الارب).

  • قطار. [ق ِ] (اِخ) شهری است میان شیراز و کرمان. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق َ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در 49000 گزی جنوب خاوری مراغه و 16000 گزی شمال خاوری راه ارابه رو میاندوآب به شاهین دژ. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل مالاریایی است. سکنه ٔ آن 408 تن میباشد. آب آن از قوری چای و محصول آن غلات، چغندر، کشمش، بادام، زردآلو و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق َ] (اِخ) دهی از دهستان آجرلو ااز بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در 56000 گزی جنوب خاوری مراغه و 24500گزی خاوری شوسه ٔ شاهین دژ به میاندوآب. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنه ٔ آن 125 تن میباشد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • قطار. [ق َ] (اِخ) دهی از دهستان درختگان بخش مرکزی شهرستان کرمان واقع در 40000 گزی شمال خاوری کرمان و 3000 گزی شمال راه مالرو شهداد به کرمان. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنه ٔ آن 50 تن میباشد. آب آن ازقنات و محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قطار در فرهنگ عمید

  • قَطر
  • وسیله‌ای نقلیه، مرکب از چند واگن که بر روی خط آهن قرار دارد و به‌وسیلۀ لکوموتیو حرکت می‌کند، تِرَن،
    چند حیوان بارکش که آن‌ها را پشت سر هم ردیف کنند،
    ردیف،
    (موسیقی) گوشه‌ای در بیات تُرک،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

قطار در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

قطار در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

قطار در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

قطار در فارسی به عربی

عربی به فارسی

قطار در عربی به فارسی

  • قطار , سلسله , تربیت کردن
فرهنگ فارسی هوشیار

قطار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • اطاقهای راه آهن که پشت سر هم حرکت کنند، یک ردیف شتر
فارسی به ایتالیایی

قطار در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

قطار در فارسی به آلمانی

  • Anlernen, Eisenbahnzug (m), Schweif (m), Trainieren, Zug (m)
واژه پیشنهادی

قطار در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید