معنی قشو

قشو
معادل ابجد

قشو در معادل ابجد

قشو
  • 406
حل جدول

قشو در حل جدول

  • برس تمیز کردن اسب
فرهنگ معین

قشو در فرهنگ معین

  • (قَ) [تر. ] (اِ. ) آلت فلزی دندانه دار که بر بدن چارپایان می کشند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

قشو در لغت نامه دهخدا

  • قشو. [ق َ ش َ / شُو] (ترکی، اِ) از ترکی قاشمق به معنی خاریدن. آلتی است از آهن با دندانه ها که اسب را بدان خارند. شانه ٔ ستورخانه. محسه. فرجون شانه که اسب را بدان پاک کنند و موهای ریخته و گرد و غبار آن دور سازند. خرخره ٔ آهنی که اسب را بدان خارند:
    کشیدند گردان کوته نظر
    صفی چون قشو از پی یکدگر.
    شفیع اثر (در رزمیه، از آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • قشو. [ق َش ْوْ] (ع مص) پوست باز کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قشا الحَیَّهَ قشواً؛ پوست باز کرد از مار (منتهی الارب)، نزع عنها لباسها. (اقرب الموارد). || برکندن پوست از درخت و جز آن و دست فرومالیدن بر آن تا برگش فروریزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قشا العود؛ قشره و خرطه. (از اقرب الموارد). || مالیدن و مسح کردن روی. (منتهی الارب). مسح کردن روی. (منتهی الارب): قشا الوجه، مسحه. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قشو در فرهنگ عمید

  • آلت فلزی دندانه‌داری شبیه شانه که به‌ بدن چهارپایان می‌کشند تا چرک و کثافت پوست بدن آن‌ها پاک شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

قشو در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

قشو در گویش مازندرانی

  • وسیله ای آهنی مکعب مستطیل شکل که دندانه های سیمی داشته...
فرهنگ فارسی هوشیار

قشو در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ پوست کندن برکندن پوست از مار از درخت، روی مالی ترکی پشت خار رنگ (گویش مهابادی) خرخره ی آهنی که اسپ رابدان خارند (اسم) آلتی آهنی دارای دندانه چارپایان را بدان خارند تا کثافات پوست آنها پاک گردد: کشیدند گردان کوته نظر صفی چون قشو از پی یکدیگر. (شفیع). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

قشو در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه