معنی قریه

قریه
معادل ابجد

قریه در معادل ابجد

قریه
  • 315
حل جدول

قریه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

قریه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبادی، ده، دهات، دهکده، دیه، رستاق، روستا، قصبه
فرهنگ معین

قریه در فرهنگ معین

  • ده، دهکده، شهر، جمع قری. [خوانش: (قَ یِ) [ع. قریه] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

قریه در لغت نامه دهخدا

  • قریه. [ق َرْ ی َ / ی ِ] (از ع، اِ) ده. دیه. دهکده. || شهر. || هر جائی که مسکن و مأوای مردمان باشد و دارای بناهای چندی بود متصل و پیوسته به هم. ج، قری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • قریه. [ق َرْ ی َ] (اِخ) یمامه را گویند. (معجم البلدان).

فرهنگ عمید

قریه در فرهنگ عمید

  • آبادی بزرگی که دارای خانه‌های بسیار و مزارع باشد روستا، ده،
فارسی به انگلیسی

قریه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

قریه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

قریه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دهکده، شهر، هر جائی که مسکن و ماوای مردمان باشد و دارای بناهای چندی بود، متصل بهم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

قریه در فرهنگ فارسی آزاد

  • قَریَه، ده، شهر... (جمع: قُری)،
فارسی به آلمانی

قریه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید