معنی قاتل

قاتل
معادل ابجد

قاتل در معادل ابجد

قاتل
  • 531
حل جدول

قاتل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

قاتل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آدم‌کش، جانی، قتال، کشنده، هالک، زهر، سم
فرهنگ معین

قاتل در فرهنگ معین

  • (تِ) [ع.] (اِفا.) کُشنده.
لغت نامه دهخدا

قاتل در لغت نامه دهخدا

  • قاتل. [ت ِ] (ع ص) نعت فاعلی از قتل. کسی که انسان یا حیوانی را بکشد و جانداری را بی جان کند. خونی. کشنده. (ناظم الاطباء). قتل کننده. (آنندراج). هلاک کننده. (ناظم الاطباء). آدم کش. خونخوار. ج، قاتلین. قاتلون. قتله. قتال:
    ز بادش خون همی بفسرد در تن
    که بادش داشت طبع زهر قاتل.
    منوچهری.
    بهری ز سخن چو نوش پر نفع است
    بهری زهر است و ناخوش و قاتل.
    ناصرخسرو.
    جمله عالم آکل ومأکول دان
    باقیان را قاتل و مقتول دان.
    مولوی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قاتل در فرهنگ عمید

  • کسی که دیگری را بکشد، کشنده،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

قاتل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

قاتل در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

قاتل در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

قاتل در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

قاتل در فارسی به عربی

  • بشکل ممیت، قاتل، هلاک
عربی به فارسی

قاتل در عربی به فارسی

  • کشنده , مهلک , مصیبت امیز , وخیم , وابسته به ادمکشی , وابسته به مرگ کشنده , مرگ اور. توضیح بیشتر ...
  • ادمکش , قاتل , کشنده
فرهنگ فارسی هوشیار

قاتل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کسی که انسان یا حیوان را بکشد و جانداری را بی جان نماید، قتل کننده، آدمکش، خونخوار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

قاتل در فرهنگ فارسی آزاد

  • قاتِل، کُشنده، کُشَنده هر موجود زنده، قتل کننده، آدمکُش (جمع: قَتَلَه، قُتّال، قاتِلُون)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

قاتل در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

قاتل در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه