معنی قابلی

قابلی
معادل ابجد

قابلی در معادل ابجد

قابلی
  • 143
حل جدول

قابلی در حل جدول

  • غذای تبریزی
  • از غذاهای محلی تبریز
  • نوعی غذای تبریزی
لغت نامه دهخدا

قابلی در لغت نامه دهخدا

  • قابلی. [ب ِ] (اِخ) شاعر شیرازی (و یا ترشیزی). که دارای طبع خوب بوده و خود را به صورت مردم سپاهی می آراسته و در آخر کار از این سپاهیگری متقاعد گشته و به گوشه ٔ بی توشه ٔتوکل نشسته در اوائل حال هجو مردم بسیار میکرده در آخر از این کار نیز توبه کرده و این مطلع از اوست:
    عجب نبود ز لطف ار زانکه بنوازی غریبان را
    نوازش زآنکه رسم و عادت خوبی است خوبان را.
    و اتفاقاً در این شعر هجو خود کرده که با وجودی که مزه ندارد قافیه هم معیوب است. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه