معنی فرشته

فرشته
معادل ابجد

فرشته در معادل ابجد

فرشته
  • 985
حل جدول

فرشته در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

فرشته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جبرئیل، سروش، ملک، ایزد، پری،

    (متضاد) دیو
فرهنگ معین

فرشته در فرهنگ معین

  • (فِ رِ تِ) (اِ. ) مَلَک، از موجودات روحانی و ملکوتی که به ستایش خداوند مشغولند و با چشم دیده نمی شوند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

فرشته در لغت نامه دهخدا

  • فرشته. [ف ِ رِ ت َ / ت ِ] (اِ) فریشته. در زبان سنسکریت پرشیته و مرکب از پر و اش به معنی سفیر، در فارسی باستان فرائیشته، در اوستا فرائشته، ارمنی عاریتی و دخیل هرشتک از فرشتک، در فارسی جدید، لهجه ٔ شمال ایران فیریشته و لهجه ٔ جنوب غربی فیریسته، به سین مهمله. (از حاشیه ٔ برهان چ معین). معروف است و به عربی مَلَک خوانند. (برهان). فرسته. فریشته. سروش. (از یادداشت به خط مؤلف). مخلوقی روحانی که به تازی مَلَک گویند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فرشته در فرهنگ عمید

  • موجودی آسمانی و غیر قابل رؤیت که مٲمور اجرای اوامر الهی است و مرتکب گناه نمی‌شود، مَلَک،
    [مجاز] فرد دارای سیرت نیک و پسندیده،
    [مجاز] زن زیبا و مهربان،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

فرشته در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

فرشته در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فرشته در فارسی به عربی

نام های ایرانی

فرشته در نام های ایرانی

  • دخترانه، فرشته، پری، فرستاده الهی و آسمانی، موجودی آسمانی، عاقل و برتر از انسان، ملک. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

فرشته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مخلوقی روحانی و آسمانی که نیکو سیرت میباشد و دیده نمیشود
فرهنگ پهلوی

فرشته در فرهنگ پهلوی

  • از نام های برگزیده
فارسی به ایتالیایی

فرشته در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

فرشته در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

فرشته در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید