معنی عنفوان

عنفوان
معادل ابجد

عنفوان در معادل ابجد

عنفوان
  • 257
حل جدول

عنفوان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

عنفوان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آغاز، ابتدا، اوان، اوایل، اول، بدایت، بدو، شروع،
    (متضاد) اختتام، پایان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

عنفوان در فرهنگ معین

  • اول جوانی، اول هر چیز. [خوانش: (عُ فُ) [ع.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

عنفوان در لغت نامه دهخدا

  • عنفوان. [ع ُ ف ُ] (ع اِ) اول هر چیزی و خوبی و حسن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)، عنفوان شباب، جوانی و یا ابتدای خوبی و بهجت آن. (از اقرب الموارد). اول هر چیز و آغاز جوانی. (غیاث اللغات) (آنندراج). لغت عنفوان، وزن فنعلان است از ماده ٔ «عفو» بمعنی خالص و برگزیده و یا وزن فعلوان است از ماده ٔ «عنف » بمعنی عدم رفق و مدارا، زیرا ابتدای جوانی دارای حالتی غیر رفق آمیز است. و یا مبدل از ماده ٔ «أنف »است، چنانکه گویند: «اعتنفت الشی ٔ» بمعنی «اًئتنفت الشی ٔ»؛ یعنی از آن چیز استقبال کردم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عنفوان در فرهنگ عمید

  • اول جوانی،

    اول هر‌چیز،

    اول خوبی چیزی،
فارسی به انگلیسی

عنفوان در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

عنفوان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ پتیسار آغازه، آغاز جوانی، انگور اب آبی که بی فشردن از انگور روان شود (اسم) اول جوانی اول شباب، اول هر چیز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

عنفوان در فرهنگ فارسی آزاد

  • عُنْفُوان، اوّل و موقع خوب هر اَمْر،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه