معنی عمه

عمه
معادل ابجد

عمه در معادل ابجد

عمه
  • 115
حل جدول

عمه در حل جدول

  • خواهر پدر
  • خواهر پدر، از اقوام پدری
فرهنگ معین

عمه در فرهنگ معین

  • (عَ مِّ) [ع. عمه] (اِ.) خواهر پدر.
لغت نامه دهخدا

عمه در لغت نامه دهخدا

  • عمه. [ع َم ْه ْ] (ع مص) سرگشته گردیدن. دودله شدن. (از منتهی الارب). عَمَه. عُموه. رجوع به عموه شود. توضیح بیشتر ...
  • عمه. [ع َ م َه ْ] (ع مص) سرگشته گردیدن. دودِله شدن. (از منتهی الارب). مردد شدن در گمراهی و سرگردان شدن در منازعه یا در انتخاب طریق. (از اقرب الموارد). عَمه. عُموه. عموهیه. عَمَهان. رجوع به عموه شود. || بی نشان گردیدن زمین. (از منتهی الارب). عمهت الارض، زمین بدون نشان گردید و آن را علائمی موجود نبود تا راه نجات را بنمایاند. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عمه. [ع َ م ِه ْ] (ع ص) سرگشته و متحیر. ج، عمهون. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عمه. [ع َم ْ م َ / م ِ] (از ع، اِ) مؤنث عم. خواهر پدر. (از منتهی الارب). عمّت. عَمّه:
    در آنجا یکی عمه بد شاه را
    که درخوربدی فرّ او گاه را
    چو آگه شد از عمه ٔ شهریار
    کجا نوشه بد نام آن نوبهار.
    فردوسی.
    نالش او راکشید مادر و فرزند
    شربت او را چشید عمه و خاله.
    ناصرخسرو.
    - امثال:
    اگر تو عمه ای، من مادرستم، مانند آن است که گویند دایه از مادر مهربانتر نتواند بود. رجوع به امثال و حکم دهخدا ذیل مثل «آه صاحب درد را باشد اثر» شود. توضیح بیشتر ...
  • عمه. [ع ُم ْ م َه ْ] (ع ص، اِ) ج ِ عامِه. رجوع به عامه شود.

  • عمه. [ع َم ْ م َ] (اِخ) دهی است از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. 2510 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ باقله و قنات. محصول آن غلات، حبوب و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
  • عمه. [ع َ م ِ] (اِخ) قصبه ای است از بخش هویزه ٔ شهرستان دشت میشان. 2000 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ کرخه و محصول آن غلات، برنج و روغن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عمه در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

عمه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

عمه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

عمه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

عمه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ سر گشتگی دو دلی، گمراهی سر گشته ‎ کاکی خواهر پدر، گروه گروهی از مردم (اسم) خواهر پدر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

عمه در فرهنگ فارسی آزاد

  • عَمِه (حرف آخر ه است)، مُتُحُیِّر- سرگردان- گم راه،
فارسی به ایتالیایی

عمه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

عمه در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید