معنی علاقه

علاقه
معادل ابجد

علاقه در معادل ابجد

علاقه
  • 206
حل جدول

علاقه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

علاقه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اشتیاق، بستگی، پیوستگی، تعشق، تعلق، تمایل، توجه، دلبستگی، رابطه، شوق، عشق، عطش، محبت، میل، وابستگی، املاک، دارایی، بند، دنباله. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

علاقه در فرهنگ معین

  • (مص م. ) دوست داشتن، (اِمص. ) دوستی، پیوند، ارتباط، وابستگی، جمع علائق. [خوانش: (عَ قِ) [ع. علاقه]]. توضیح بیشتر ...
  • رشته و بندی که چیزی را به آن بیآویزند، بند کمان و تازیانه، میوه ای که از درخت آویزان باشد؛ جمع علائق. [خوانش: (عِ قِ) [ع. علاقه] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

علاقه در لغت نامه دهخدا

  • علاقه. [ع َ ق َ/ ق ِ] (از ع، اِمص) به دل دوست داشتن. (اقرب الموارد). دوست داشتن و خواهش آن نمودن. (منتهی الارب). || کشتن. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || (اِمص) آویزش. (منتهی الارب). || آویزش دل. (غیاث). دوستی. (اقرب الموارد). دوستی لازم قلبی. (منتهی الارب). || بستگی و ارتباط.
    - علاقه ٔ قرابت، بستگی و ارتباط خویشاوندی. (از ناظم الاطباء).
    - علاقه ٔ محبت، بستگی و دوستی. دوستی قلبی و حقیقی. (از ناظم الاطباء).
    || دشمنی. توضیح بیشتر ...
  • علاقه. [ع ِ ق َ / ق ِ] (از ع، اِ) بند کمان و تازیانه و شمشیر و جز آن که بدان آنها را شخص بر خود می آویزد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هر چیز که بدان چیزی را آویزند. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). || آنچه از میوه به درختان آویزان باشد. (اقرب الموارد). ج، علائق، عُلاقی ̍. || دنباله.
    - علاقه ٔ دستار، طره ٔ آن. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). شمله. (برهان). توضیح بیشتر ...
  • علاقه. [ع َ ق َ] (اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه واقع در 46 هزارگزی شمال خاوری کدکن و 6 هزارگزی باختر جاده ٔ شوسه ٔ مشهد به زاهدان. آب و هوای آن معتدل و دارای 518 تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و بنشن و زعفران. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

علاقه در فرهنگ عمید

  • دوست داشتن، دلبستگی،
    (اسم) زمین و مِلک، دارایی،
    (ادبی) در بیان، ارتباط و مناسبتی که میان معنی حقیقی و مجازی وجود دارد،. توضیح بیشتر ...
  • رشته و بندی که چیزی به آن بیاویزند،
    بند کمان، تازیانه، و شمشیر،
    میوه‌ای که بر درخت آویزان باشد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

علاقه در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

علاقه در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

علاقه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

علاقه در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

علاقه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ دمبرگ، منگله، بند بند کمان بند شمشیر، کجه کجک کناره کناره (قناره تازی گشته ی کناره)، میوه ی آویزان ‎ یکدلی یکرنگی، بستگی پیوند، خویشاوندی، دشمنی، دوستی از واژگان دو پهلو، از آنی (تملک)، مرگ، خورش روز گذار، راه، چرخ چاه، دول بزرگ (دول دلو) ‎ (مصدر) بدل دوست داشتن کسی را دوست داشتن، (اسم) دوستی، بستگی ارتباط جمع: علایق (علائق) علاقجات (غلط) یا علاقه قرابت. ارتباط خویشاوندی. یا علاقه محبت. دوستی قلبی. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

علاقه در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید