معنی عریض

عریض
معادل ابجد

عریض در معادل ابجد

عریض
  • 1080
حل جدول

عریض در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

عریض در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پرعرض، پهن، پهنادار، فراخ، گسترده، گشاد، وسیع،
    (متضاد) باریک، کم‌پهنا، کم‌عرض. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

عریض در فرهنگ معین

  • (عَ) [ع.] (ص.) پهن، پهناور.
لغت نامه دهخدا

عریض در لغت نامه دهخدا

  • عریض. [ع َ] (ع ص) پهناور. (منتهی الارب). خلاف طویل. (از اقرب الموارد). باپهنا. دارای عرض زیاد. پهن. پهناور. (فرهنگ فارسی معین). عُراض. (اقرب الموارد). و رجوع به عُراض شود. ج، عِراض. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): به تخته های عریض ترتیب داده و به علاقات محکم کرده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 275). || کنایه از چیز بسیار و کثیر است. پهن، یعنی بسیار و همیشه. (ترجمان القرآن جرجانی): دعاء عریض، دعاء بسیار. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • عریض. [ع َ] (اِخ) تپه ای است بسوی نیر بنی غاضره. و گویند کوهی است. و گویند نام یک وادی است. و گویند جایگاهی است در نجد. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • عریض. [ع َ رِی ْ ی ِ] (اِخ) دهی از دهستان میربچه ٔ بخش رامهرمز شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن 110 تن. آب آن ازرودخانه ٔ گوپال. محصول آن غلات، برنج، کنجد و بزرک است. ساکنان این ده از طایفه ٔ زبید هستند و آن را «بنه زبید» هم نامند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • عریض. [ع ِرْ ری] (ع ص) کسی که شر و فساد پیش آرد مردم را، و آنکه کار بی فایده کند و در پی باطل رود. (منتهی الارب). آنکه برای مردم شر پیش آورد. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عریض. [ع ُ رَ] (اِخ) وادیی است به مدینه و در آن شتران اهل مدینه باشند. (منتهی الارب). یک وادی است در مدینه و نام آن در غزوات آمده است. (از معجم البلدان). دیهی است از دیههای مدینه به یک فرسخی آن، و این ده ملک باقر علیه السلام بوده است و صادق علیه السلام این ده را وصیت کرد در حق پسرش علی، و او در وقت وفات صادق دوساله بوده است و چون بزرگ شد بدان دیه رفت و ساکن گشت و فرزندان او را عریضیه بدین سبب میخوانند. (تاریخ قم ص 224). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عریض در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ طویل] پهناور، پهن،
    (اسم) (ادبی) در عروض، بخری بر وزن مفاعیلن فعولن مفاعیلن فعولن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

عریض در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

عریض در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

عریض در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

عریض در فارسی به عربی

عربی به فارسی

عریض در عربی به فارسی

  • پهن , عریض , گشاد , فراخ , وسیع , پهناور , زیاد , پرت , کاملا باز , عمومی , نامحدود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

عریض در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پهناور، دارای عرض طولانی و دراز
فرهنگ فارسی آزاد

عریض در فرهنگ فارسی آزاد

  • عَرِیْض، پُر عرض و خیلی پهن-زیاد- کثیر- (جمع:عِراض)،
فارسی به آلمانی

عریض در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه