معنی طینت

طینت
معادل ابجد

طینت در معادل ابجد

طینت
  • 469
حل جدول

طینت در حل جدول

  • سرشت، ذات، فطرت، نهاد، باطن
  • طبیعت و سرشت
مترادف و متضاد زبان فارسی

طینت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باطن، جبلت، خلقت، ذات، سرشت، طبیعت، فطرت، نهاد، خلق، خو، عادت، طین، گل. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

طینت در فرهنگ معین

  • سرشت، خمیره، خو، عادت. [خوانش: (نَ) [ع. طینه] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

طینت در لغت نامه دهخدا

  • طینت. [ن َ] (از ع، اِ) طینه. سرشت. (منتهی الارب) (آنندراج). فطرت، جبلت، خلقت، طبع، طبیعت، خمیره، آب و گل، گل آدمی، غریزه، نهاد، عنبرسرشت از صفات اوست. (آنندراج):
    عدل را در طینت آدم مخمر کرد حق
    تا برآری خلق را از ظلم چون موی از خمیر.
    سوزنی.
    مرکب عزمش بگذشت و اثر کرد و گذاشت
    طینت هفت زمین زآن اثر آمیخته اند.
    خاقانی.
    همگنان گفته اند طینت آل سامان به آب کرم و لطف سرشت و عفو و اغتفار و اغماض ملوک ایشان. متعارف بوده است. توضیح بیشتر ...
  • طینت. [ن َ] (ع اِ) سرشت. طینه. رجوع به طینه شود.

فرهنگ عمید

طینت در فرهنگ عمید

  • خلقت، سرشت، خوی، نهاد،
فارسی به انگلیسی

طینت در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

طینت در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید