معنی طلایه

طلایه
معادل ابجد

طلایه در معادل ابجد

طلایه
  • 55
حل جدول

طلایه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

طلایه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیش‌قراول، جلودار، طلیعه، مقدمت‌الجیش
فرهنگ معین

طلایه در فرهنگ معین

  • (طُ یِ یا یَ) (اِ. ) آن چه که بدان طلا کنند، دارویی که بر اندام مالند. توضیح بیشتر ...
  • (طَ یِ یا یَ) [ع. ] (اِ. ) تحریف شده طلیعه عربی، مقدمه لشکر، پیشروان لشکر که برای شناسایی اوضاع و احوال دشمن فرستاده می شوند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

طلایه در لغت نامه دهخدا

  • طلایه. [طَ ی َ] (اِخ) دهی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد در 4هزارگزی جنوب خاوری لردگان. کوهستانی و معتدل با 396 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و ارزن و تنباکو و کشمش و بادام و تریاک. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). توضیح بیشتر ...
  • طلایه. [طَ ی َ / ی ِ] (از ع، اِ) جاسوس لشکر که پیش و پس را نگه دارد. گروهی که پیش فرستند تا از دشمن واقف شود. (منتخب اللغات). پیش قراول. پیشرو لشکر. پیش جنگ. طلیعه. (السامی). ماثد. (منتهی الارب). طلایه ٔ جیش، طلیعه ٔ آن. نگاهبان لشکر که به اطراف آن شب بگردند و تفحص لشکر بیگانه کنند. فوجی که به شب حفاظت شهر و لشکر کند و مردم اینجا (هند) که طلاوه گویند خطاست و صاحب بهار عجم در رساله ٔ جواهرالحروف نوشته است طلایه که بمعنی فوج محافظ لشکر است، در اصل طلایع بود جمع طلیعه، مگر فارسیان بمعنی مفرد استعمال کنند چنانکه بجای عجیب عجائب و بجای ملک ملائک. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

طلایه در فرهنگ عمید

  • [مجاز] اولین نشانه‌ای که از هرچیز نمایان و جلوه‌گر می‌شود: نه روزش طلایه نه شب پاسبان / سیاه است همچون رمه بی‌شبان (فردوسی: ۶/۳۱۸)، واینک بیامده‌ست به پنجاه ‌روز پیش / جشن سده طلایهٴ نوروز و نوبهار (منوچهری: ۳۹)،
    (نظامی) [قدیمی] گروهی از سربازان که پیش فرستاده شوند تا از اوضاع و احوال دشمن آگاه شوند، مقدمۀ لشکر، پیشروان لشکر: تو بی‌دیده‌بان و طلایه مباش / ز هر دانشی سست‌مایه مباش (فردوسی: ۵/۲۵۷)،. توضیح بیشتر ...
  • ضماد، مرهم،
فارسی به انگلیسی

طلایه در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

طلایه در نام های ایرانی

  • دخترانه، نشانه یا جلوه نخستین از هر چیز که پیش از دیگر نشانه ها نمایان شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

طلایه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مالیدنی هر چیز مالیدنی فارسی گویان ساخته اند از طلائع تازی پیشسپاه پیشتاز واحدی از سربازان که در پیش عمده قوی فرستند تا از کم و کیف دشمن واقف شود جلو دار جمع: طلایگان طلایه ها. (اسم) آن چه که بدان طلا کنند دارویی که بر اندام مالند. جاسوس لشگر که پیش و پس را نگهدارد، گروهی که پیش فرستنده تا از دشمن واقف شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

طلایه در فرهنگ فارسی آزاد

  • طَلایِه، این کلمه فارسی و بمعنای مقدمه لشکر-پیشروان-جلوداران و مجازاً بمعنای آثار و نتایج اولیه می باشد. شاید این کلمه از طَلایِع گرفته شده باشد،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید