معنی طعنه زدن

طعنه زدن
معادل ابجد

طعنه زدن در معادل ابجد

طعنه زدن
  • 195
حل جدول

طعنه زدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

طعنه زدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ملامت کردن، سرزنش کردن، کنایه زدن، زخم زبان زدن، نیش‌وکنایه زدن، شماتت کردن،
    (متضاد) تحسین کردن، ستایش کردن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

طعنه زدن در لغت نامه دهخدا

  • طعنه زدن. [طَ ن َ / ن ِ زَ دَ] (مص مرکب) عیبجوئی کردن. || مجازاً، توبیخ و سرزنش کردن. بد گفتن. خرده گرفتن:
    به دل کین همی داشت [گرزم] ز اسفندیار
    ندانم چه شان بود ز آغاز کار
    هر آنجا که آواز او آمدی
    از او زشت گفتی و طعنه زدی.
    دقیقی (از شاهنامه).
    ما را بدان لب تو نیاز است در جهان
    طعنه مزن که با دو لب من چرا چخی.
    کسائی.
    چه زنی طعنه که با هیزان هیزند همه
    که توئی هیز و توئی مسخره و شنگ و مشنگ.
    خطیری.
    به یتیمی و دوروئیت همی طعنه زنند
    نه گل است آنکه دوروی و نه دُر است آنکه یتیم. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

طعنه زدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

طعنه زدن در فارسی به عربی

  • ابره، تهکم، دعابه، سخریه
فرهنگ فارسی هوشیار

طعنه زدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) سرزنش کردن ملامت کردن، کنایه زدن.
فارسی به ایتالیایی

طعنه زدن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

طعنه زدن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه