معنی صیحه

صیحه
معادل ابجد

صیحه در معادل ابجد

صیحه
  • 113
حل جدول

صیحه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

صیحه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بانگ، جیغ، شیهه، فریاد، فغان، ناله
فرهنگ معین

صیحه در فرهنگ معین

  • (صَ حَ) [ع. صیحه] (اِ.) بانگ، فریاد.
لغت نامه دهخدا

صیحه در لغت نامه دهخدا

  • صیحه. [ص َ ح َ] (اِخ) دهی است از دهستان بنوارناظر بخش شوش شهرستان دزفول، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری شوش و 3 هزارگزی کنار باختری راه آهن تهران به اهواز. این ده در دشت واقع و گرمسیری و مالاریائی است. 400 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ دز. محصول آنجا غلات، برنج و کنجد. شغل اهالی زراعت است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه ٔ عشایر لر هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

صیحه در فرهنگ عمید

  • بانگ کردن، فریاد کردن،
    (اسم) آواز بلند، بانگ، نعره، فریاد،
    (اسم) عذاب،
    * صیحه زدن (کشیدن): (مصدر لازم) بانگ کردن، بانگ زدن، فریاد کشیدن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

صیحه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آواز بلند حسب طاقت، فریاد
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه