معنی شنونده

شنونده
معادل ابجد

شنونده در معادل ابجد

شنونده
  • 415
حل جدول

شنونده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شنونده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سامع، سمیع، شنوا، مخاطب، مستمع، نیوشنده،

    (متضاد) گوینده
لغت نامه دهخدا

شنونده در لغت نامه دهخدا

  • شنونده. [ش َ / ش ِ ن َ وَ دَ / دِ] (نف) آنکه بشنود. (آنندراج). نیوشنده. مستمع. سامع. کسی که گوش میدهد. (از ناظم الاطباء). آنکه چیزی را بشنود: خداوند [مسعود] بزرگ و نفیس است. ولیکن بس سخن شنونده است و هر کس زهره ٔ آن دارد که نه به اندازه و پایگاه خویش با وی سخن گوید. (تاریخ بیهقی). حلیم و کریم ولیکن بس شنونده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 81).
    هرجا که یکی قصیده خواندی
    هوش شنونده خیره ماندی.
    نظامی.
    - حاسّت ِ (حس ِّ) شنونده، سامعه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شنونده در فرهنگ عمید

  • ویژگی کسی که صدایی یا سخنی را می‌شنود، گوش‌دهنده،
فارسی به انگلیسی

شنونده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

شنونده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شنونده در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

شنونده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مستمع، سامع، کسی که گوش میدهد
واژه پیشنهادی

شنونده در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه