معنی شرمگین

شرمگین
معادل ابجد

شرمگین در معادل ابجد

شرمگین
  • 620
حل جدول

شرمگین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شرمگین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزرمگین، باحیا، شرمناک، شرمسارشرمنده،

    (متضاد) سربلند
فرهنگ معین

شرمگین در فرهنگ معین

  • (~.) (ص مر.) خجل، شرمنده.
لغت نامه دهخدا

شرمگین در لغت نامه دهخدا

  • شرمگین. [ش َ] (ص مرکب) خجل و شرمسار. (ناظم الاطباء). خجل. شرمسار. شرمنده. (فرهنگ فارسی معین). شرمناک. شرمسار. شرم زده. (آنندراج). خریده. (دهار):
    چون عروسی شرمگین بدخواه شاه
    سر ز شرم شاه در چادرکشید.
    مسعودسعد.
    ملک شرمگین در حشم بنگریست
    که سودای این بر من از بهر چیست.
    سعدی (بوستان).
    - شرمگین شدن، خجل شدن. خفر. خفارت. (یادداشت مؤلف). خزیان. (دهار).
    || شرم دار. (ناظم الاطباء). باحیا. خجول. شرمگن. (یادداشت مؤلف): خداوند کریم است و شرمگین چون ببیند شاید که نپسندد که تو در آن درجه ٔ خمول باشی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شرمگین در فرهنگ عمید

  • خجل، شرمسار، شرمنده،
فارسی به انگلیسی

شرمگین در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

شرمگین در فرهنگ فارسی هوشیار

واژه پیشنهادی

شرمگین در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید