معنی شراره

شراره
معادل ابجد

شراره در معادل ابجد

شراره
  • 706
حل جدول

شراره در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شراره در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبژ، اخگر، جرقه، شرار، شرر، شعله، لهیب
فرهنگ معین

شراره در فرهنگ معین

  • (شَ رَ یا رِ) [ع. شراره] (اِ.) واحد شرار، جرقه.
لغت نامه دهخدا

شراره در لغت نامه دهخدا

  • شراره. [ش َ رَ / رِ] (ع اِ) جرقّه. (یادداشت مؤلف). خدره. (نصاب الصبیان). نیم سوخته. (دهار). آتشپاره و جرقه ٔ آتش. (ناظم الاطباء):
    سر نوک نیزه ستاره ببرد
    سر تیغ تاب از شراره ببرد.
    فردوسی.
    از بیم تو بهراسد در چرخ ستاره
    پنهان شود از سهم تو در سنگ شراره.
    منوچهری.
    حراقه وار درزنم آتش به بوقبیس
    ز آهی که چون شراره مجزا برآورم.
    خاقانی.
    از شراره ٔ آه مشتاقان دل
    آتش عنبرفشان برکرد صبح.
    خاقانی.
    شراره زان ندارد پرتو شمع
    که این نور پراکنده است و آن جمع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شراره در فرهنگ عمید

  • ریزۀ آتش که به ‌هوا می‌پرد، جرقه،
نام های ایرانی

شراره در نام های ایرانی

  • دخترانه، جرقه آتش, گرمای سوزان، عشق فراوان، نامی کردی، درخشش، روشنی، جرقه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

شراره در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ پهلوی

شراره در فرهنگ پهلوی

واژه پیشنهادی

شراره در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید