معنی شت

شت
معادل ابجد

شت در معادل ابجد

شت
  • 700
حل جدول

شت در حل جدول

  • پراکندگی
  • ماهوت پاک کن، پراکندگی
فرهنگ معین

شت در فرهنگ معین

  • (شَ) [هند. ] (اِ. ) کلمه تعظیم است و نخستین بار در دساتیر به کار رفته (به جای حضرت) و به این معنی در نوشته های قدیم فارسی نیامده (هرچند در هندی اصالت دارد). توضیح بیشتر ...
  • (شَ تّ) [ع.] (اِمص.) پراکندگی.
  • ماهوت پاک کن، بُرُس، برس نقاشی. [خوانش: (شُ) [روس.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

شت در لغت نامه دهخدا

  • شت. [ش َ] (اِ) مخفف شتل است و آن زری باشد که در آخر قمار به حاضران دهند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). مخفف شتل است که در قمارخانه متعارف است. (از فرهنگ سروری):
    آنچه او برده است نپاید در دست
    یا مجاهز ببرد یا شت اقران باشد.
    امیرخسرو. توضیح بیشتر ...
  • شت. [ش َ] (اِ) در تداول عوام، قوام آمده ٔ قند و شکر و مانند آن. شاید مأخوذ از شهد باشد. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • شت. [ش َ] (اِ) کلمه ٔ تعظیم است و آن را تیمسار نیز گویند و هر دو به معنی حضرت است که در عربی معروف است. (انجمن آرا) (آنندراج). لفظی است در فارسی، ترجمه ٔ لفظی که در عربی حضرت گویند. (برهان). به سخن بزرگ نامیدن کسی را. (یادداشت مؤلف). لغت شت فارسی نیست نخستین بار در دساتیر چاپ ملافیروز به کار رفته است. این لغت هندی است، اما نه مانند لغات کپی (بوزینه) و شکر و شمن و چندن (صندل) که از زمان بسیار قدیم داخل فارسی شده باشد. توضیح بیشتر ...
  • شت. [ش َت ت] (ع ص) پراکنده. و یقال: امر شت، ای متفرق. ج، أشتات، شتوت. (از منتهی الارب). ج، شتات، شتیت. (اقرب الموارد). || (مص) پراکنده شدن. (از زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || پراکنده کردن. (از منتهی الارب). رجوع به شتات و شتوت شود. توضیح بیشتر ...
  • شت. [ش َت ت] (ع اِمص) پراکندگی و از آن است: الحمد ﷲ الذی جمعنا من شت، سپاس خدای را که ما را گرد آورد از پراکندگی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شت در فرهنگ عمید

  • کلمۀ تعظیم که پیش از نام شخص به کار رفته، حضرت،
  • متفرق، پراکنده،
گویش مازندرانی

شت در گویش مازندرانی

  • پوست نازک، شهد گیاه
  • تخم مرغ گندیده، رقیق آبکی، لوس، بی مزه
  • تارهای نازک پوست توت
فرهنگ فارسی هوشیار

شت در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

شت در فرهنگ فارسی آزاد

  • شَتّ، (شَتَّ- یَشِتُّ) متفرق شدن- پخش و پراکنده شدن- پخش کردن- توزیع کردن. توضیح بیشتر ...
  • شَتّ، متفرق- پراکنده (جمع: اَشْتات)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید