معنی شاهی

شاهی
معادل ابجد

شاهی در معادل ابجد

شاهی
  • 316
حل جدول

شاهی در حل جدول

  • واحد پول عهد قاجار
مترادف و متضاد زبان فارسی

شاهی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پشیز، صنار، خسروانی، شاهانه، ملوکانه، حکومت، سلطنت،
    (متضاد) گدایی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شاهی در فرهنگ معین

  • (ص نسب. ) منسوب به شاه، (اِ مر. ) واحد پول خُرد برابر با یک بیستم ریال که در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی رایج بود، تره تیزک. [خوانش: (ص مر. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شاهی در لغت نامه دهخدا

  • شاهی. (حامص) پادشاهی و سروری. (برهان قاطع). شاه بودن. (فرهنگ نظام). مقام شاه. (یادداشت مؤلف). سلطنت. پادشاهی. خسروی. ملک:
    روز ارمزد است شاها شاد زی
    بر کَت ِ شاهی نشین و باده خور.
    ابوشکور.
    بزرگی و شاهی و فرخندگی
    توانائی و فر و زیبندگی.
    دقیقی.
    بشاهی بر او آفرین خواندند
    همه زر و گوهر برافشاندند.
    فردوسی.
    چو گردنده گردون بسر بر بگشت
    شد از شاهیش سال بر سی و هشت.
    فردوسی.
    هر آنکس که اوتاج شاهی بسود
    بر آن تخت چیزی همی برفزود. توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِ) نام حلوایی است که از تخم مرغ و نشاسته پزند. (شرفنامه ٔ منیری). نام حلوایی است بسیار لطیف و لذیذ که از نشاسته و تخم مرغ سازند. (برهان قاطع) (از فرهنگ نظام) (جهانگیری). || مسکوک نقره مساوی با سه شاهی. (یادداشت مؤلف). || نام زری و درمی است. (از برهان قاطع). زر مسکوک ایران و آن پنجاه دینار است. (بهار عجم). واحد پول که در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی معادل دو پول یا 50 دینار (آن زمان) بود و صد دینار معادل دو شاهی و یک قران معادل بیست شاهی بود. توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِ) نام گلی است که کوچک و زرد رنگ و سفید هر دو میشود. (فرهنگ نظام). قسمی گل زینتی. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِ) تره تیزک که یک قسم سبزی خوردن است. (فرهنگ نظام) (منتهی الارب). شب خیزک. تره تیزک. رشاد. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به تره تیزک شود. توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (ع ص) تیزنظر. رجل شاهی البصر؛ مرد تیزنظر. (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
    - شاهی البصر و شاه البصر و شایه البصر، تیزبین. (از نشوء اللغه ص 16). رجوع به شاه البصر شود. توضیح بیشتر ...
  • شاهی. [ی ی] (ع ص نسبی) دارنده و صاحب شاء یعنی گوسپندان. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِخ) (شهرستان) از شهرستانهای استان دوم از دو بخش مرکزی و سواد کوه تشکیل میشود. و بخش مرکزی دارای 15 دهستان و 335 آبادی است و سکنه ٔ آن: 166300 تن است. آب آن از رودخانه. محصول آن برنج، کنف، غلات، کنجد، ابریشم، توتون، صیفی و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِخ) (شهر) نام مرکز شهرستان شاهی سکنه ٔ شهر شاهی به اضافه ٔ جمعیت هفت آبادی تابع آن در حدود 18000 تن است و کارخانه ٔ گونی بافی، نساجی، کنسروسازی و برنج کوبی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). نام سابق آن علی آباد بوده است. توضیح بیشتر ...
  • شاهی. (اِخ) نام آق ملک بن جمال الدین فیروز کوهی معروف به امیرشاهی سبزواری متوفی به سال 857 هَ. ق. وی از نبیرگان سربداریان و خواهرزاده ٔ علی مؤید است. در سبزوار بدنیا آمد و در سن 70 سالگی در شهر استرآباد درگذشت و سپس جسد وی را به سبزوار منتقل نموده و در خانقاه خانوادگی بخاک سپردند شاهی مدتی در مصاحبت بایسنقر بود ولی پس از مدتی او را ترک گفته درمزرعه ای گوشه گزید. شاهی شاعری زبردست و نیکو خط و در هنر نقاشی و موسیقی نیز دست داشت و نسخه هایی از دیوان او موجود است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شاهی در فرهنگ عمید

  • پادشاهی، شاه بودن، فرمانروایی، سلطنت،
    (صفت نسبی، منسوب به شاه) مربوط به شاه،
    (اسم) [منسوخ] واحد سنتی پول ایران که در دورۀ قاجاریه برابر با پنجاه ‌دینار (= دو پول) و در دورۀ پهلوی برابر با یک بیستم ریال (= پنج دینار) بوده است،
    (اسم) (زیست‌شناسی) = ترتیزک. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شاهی در فارسی به انگلیسی

خواص گیاهان دارویی

شاهی در خواص گیاهان دارویی

  • تخم وآب آن کک ومک ولکه های صورت را می پوشاند. شیر را زیاد می کند. به هضم غذا کمک می کند. تخم آن شهوت انگیز است. اگر تنها خورده شود سر درد آورد. و کاهو زیانش را دفع کند. خوردن ناشتا آن جهت از بین رفتن بوی بد زیر بغل توصیه می شود. ضماد آن تنها یا با عسل لک صورت و ترک ناخن نافع است. دانه آن مقوی معده و قاعده آور است. و مولد اسپرم می باشد. باز کننده عروق کرونر است. آب آن اثر ریشها را ببرد. تخم شاهی نیرومند تر از گیاه آن است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ گیاهان

شاهی در فرهنگ گیاهان

کالری خوراکی ها

شاهی در کالری خوراکی ها

گویش مازندرانی

شاهی در گویش مازندرانی

  • تره تیزک، نام سابق قائم شهر
فرهنگ فارسی هوشیار

شاهی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پارسی تازی گشته شاهی چوبدار گوسفنددار تیزبین
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید