معنی شاهنشاهی

شاهنشاهی
معادل ابجد

شاهنشاهی در معادل ابجد

شاهنشاهی
  • 672
حل جدول

شاهنشاهی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شاهنشاهی در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

شاهنشاهی در لغت نامه دهخدا

  • شاهنشاهی. [هََ] (ص نسبی) منسوب به شاهنشاه.
    - اریکه ٔ شاهنشاهی، تخت سلطنت.
    رجوع به شاهنشاه شود. توضیح بیشتر ...
  • شاهنشاهی. [هََ] (حامص مرکب) شاهنشاه بودن. شاه شاهان بودن. || فرمانروایی. (فرهنگ فارسی معین). شهریاری. (ناظم الاطباء). سلطنت. پادشاهی:
    به یک گردش به شاهنشاهی آرد
    دهد دیهیم و تخت و گوشوارا.
    رودکی.
    پس از آن باد در سر کند و دعوی شاهنشاهی کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 265).
    بر در میکده رندان قلندر باشند
    که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی.
    حافظ.
    || (اِ مرکب) مملکت. پادشاهی. کشور شاهنشاه. امپراتوری. (فرهنگ فارسی معین). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شاهنشاهی در فرهنگ عمید

  • شاهنشاه بودن، پادشاهی، فرمانروایی،
    (صفت نسبی، منسوب به شاهنشاه) مربوط به شاهنشاه: کشور شاهنشاهی، ارتش شاهنشاهی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شاهنشاهی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شاهنشاهی در فارسی به عربی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه