معنی شاد شدن

شاد شدن
معادل ابجد

شاد شدن در معادل ابجد

شاد شدن
  • 659
حل جدول

شاد شدن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

شاد شدن در لغت نامه دهخدا

  • شاد شدن. [ش ُ دَ] (مص مرکب) خوشحال شدن. بهجت. بهج. فرح. (ترجمان القرآن). اعجاب. (منتهی الارب). ابتهاج. استبهاج. بهج. استبشار. ارتیاح. اجتذال. جَذل. انفراج. استطراب. بَش ّ. بشاشت. تبشش:
    پری چهره را بچه بد در نهان
    از آن شاد شد شهریار جهان.
    فردوسی.
    کند حلقه در گردن کنگره
    شود شیر شاد از شکار بره
    فردوسی.
    چنان شاد شد زان سخن شهریار
    که ماه آمدش گفتی اندر کنار.
    فردوسی.
    وقت خزان بیاد رزان شد دلم فراخ
    وقت بهار شاد بسبزه و گیا شدم. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شاد شدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

شاد شدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شاد شدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

شاد شدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) خوشحال شدن مسرور گشتن.
واژه پیشنهادی

شاد شدن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید