معنی شادی کردن

شادی کردن
معادل ابجد

شادی کردن در معادل ابجد

شادی کردن
  • 589
حل جدول

شادی کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

شادی کردن در لغت نامه دهخدا

  • شادی کردن. [ک َ دَ] (مص مرکب) استبشار. (ترجمان القرآن). تفریح. مسرت نمودن. ابهاج:
    قارون نکرد شادی چندان به نعمتش
    کز بهر ایر خواجه کنی تو همی کروز.
    منجیک.
    کرا بانگ و نامش شود زیر خاک
    چه شادی کند خیره بر بانگ زیر.
    ناصرخسرو.
    به کام دل نشاط افزای و شادی کن که دلها را
    به شادی و نشاط خویش بی تیمار و غم داری.
    امیرمعزی (از آنندراج).
    ای گروه مؤمنان شادی کنید
    همچو سرو و سوسن آزادی کنید.
    مولوی.
    هین بملک نوبتی شادی مکن
    ای تو بسته ٔ نوبت آزادی مکن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شادی کردن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شادی کردن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

شادی کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) خوشحالی کردن استبشار.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید