معنی سیه

سیه
معادل ابجد

سیه در معادل ابجد

سیه
  • 75
حل جدول

سیه در حل جدول

  • مخفف سیاه
  • تاریک ولی شاعرانه
  • مخفف سیاه، تاریک ولی شاعرانه
لغت نامه دهخدا

سیه در لغت نامه دهخدا

  • سیه. [ی َه ْ] (ص) مخفف سیاه. (برهان). سیاه. اسود. (ناظم الاطباء): مردمانش همه سیهند از گرمی هوای ایشان. (حدود العالم).
    همی هر زمان اسب برگاشتی
    وز ابر سیه نعره بگذاشتی.
    فردوسی.
    ای بحری و به آزادگی از خلق پدید
    چون گلستان شکفته ز سیه شورستان.
    فرخی.
    رجوع به سیاه شود. || غلام حبشی و هندی و زنگی. (برهان) (آنندراج). || نام خط چهارم است از جمله ٔ هفت خط جام جم و آنرا خط ازرق نیز خوانند. (برهان). || نحس. شوم. (برهان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سیه در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

سیه در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

سیه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

سیه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (صفت) آن چه برنگ زغال باشد اسود، تیره تاریک، (اسم) رنگ زغال سواد. توضیح تیره ترین رنگهاست و آن رنگی است خارج از دسته رنگهای اصلی و فرعی. چون این رنگ را به رنگ دیگر اضافه کنند آن را تیره سازد مقابل سفید، کسی که سیاه پوست باشد، حبشی زنگی، اسب سیاه رنگ، خط چهارم از جمله هفت خط جام ارزق، (صفت) مست طافح سیاه مست، نحس شوم. یا بازار سیاه. بازاری که در آن قیمت اشیا ء را بیش از قیمت اصلی خرید و فروش کنند. یا (میان) سیاه و سفید فرق کردن (تشخیص دادن) خواندن و توانستن سواد داشتن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه