معنی سیم

سیم
معادل ابجد

سیم در معادل ابجد

سیم
  • 110
حل جدول

سیم در حل جدول

  • وسیله انتقال برق
  • نقره
  • نقره، وسیله انتقال برق
فرهنگ معین

سیم در فرهنگ معین

  • نقره، پول، وجه، فلزی قیمتی که در معادن به طور خالص یا به صورت ترکیب با فلزات دیگر (انتیمون، سرب) یافت می شود و چون آن را با مس ترکیب کنند محکم تر می گردد و در صنعت کاربرد زیاد دارد، مفتول، رشته باریک فلزی، یک یا [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (اِ.) چرک، خونابه.
  • (اِ. ) چوب هایی که برزگران بر دو طرف چوبی که بر گردن گاو زراعی گذارند، بندند؛ یوغ. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سیم در لغت نامه دهخدا

  • سیم. (اِ) نقره. پهلوی «اسیم »، در فارسی «آ» از اول کلمه ٔ (پهلوی) حذف شده، اما سیمین در پهلوی آمده. اورامانی «سیم » (رشته ٔ نقره). برخی از محققان معاصر اصل سیم را یونانی دانند. (مجله ٔ یادگار سال 4 شماره ٔ 6 ص 22 و شماره ٔ 9 و 10 ص 156 به بعد تقی زاده). (از: «اء»، علامت نفی و «سما»، نشانه ٔ نهاده و علامت گذاشته). و رجوع به فرهنگ یونانی - انگلیسی لیدل و اسکات شود. جمعاً یعنی نقره ٔ نامسکوک (از افادات شفاهی بنونیست) و الجماهر بیرونی ص 242 شود. توضیح بیشتر ...
  • سیم. [س َ ی َ] (اِ) چوبهایی است که برزیگران بر دو طرف چوبی که بر گردن گاو زراعت گذارند بندند. (برهان). چوبی است که برزگران بر دو طرف چغ بندند و آنرا به ریسمان بر گردن گاو استوار کنند. (فرهنگ رشیدی). اوستا «سیما» قیاس کنید با «سیمواترا» (یشت 10، 125)، هندی باستان «چمیا» (تیریوغ)، ارمنی «سمیک » (چوب یوغ گاو نر). توضیح بیشتر ...
  • سیم. [س ِ ی ُ / س ِی ْ ی ُ] (عدد ترتیبی، ص نسبی) چیزی که در مرتبه ٔ سوم واقع شود. (ناظم الاطباء) (از حاشیه ٔ برهان چ معین). ثالث. ثلاث. سوم. سِیوم. سِه اُم:
    به دو چیز بر پا بشایدش بستن
    که زی اهل شیعت سیم نیست آنرا.
    ناصرخسرو.
    سیم چون شد بدهقان داد تختت
    وز آن تندی نشد شوریده بختت.
    نظامی.
    آن یکی باران و دیگر رخت و مال
    وآن سیم وافی است آن حسن الفعال.
    مولوی (مثنوی چ خاور ص 296).
    و رجوع به سوم شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سیم در فرهنگ عمید

  • (برق) یک یا چند رشتۀ باریک و بلند ساخته‌شده از فلزی با رسانایی بالا که برای انتقال برق یا سیگنال‌های الکتریکی به کار می‌رود: سیم برق، سیم تلفن،
    (شیمی) = نقره
    (موسیقی) رشتۀ نازک فلزی که روی بعضی آلات موسیقی، مانند تار و سه‌تار، می‌کشند و با زخمه زدن یا کشیدن ابزار موسیقیایی بر آن، مرتعش شده و تولید صدا می‌کند،
    * سیم کشیدن: (مصدر لازم) کشیدن و امتداد دادن سیم برق، تلفن، یا تلگراف از جایی به جای دیگر و وصل کردن آن، سیم‌کشی کردن،. توضیح بیشتر ...
  • شیم šim
  • چرک و خونابه که در زخم و جراحت جمع شود،
    * سیم کشیدن: (مصدر لازم) [عامیانه]. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سیم در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

سیم در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سیم در فارسی به عربی

  • حبل، خیط، سلک، فضه
تعبیر خواب

سیم در تعبیر خواب

  • بسیار مردمان باشند که در خواب سیم بینند و در بیداری همان بیابند و بسیار بود که به زحمت افتند و به این سبب، طبعهای مختلف بود. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • دیدن سیم درست در خواب، دلیل بر خبری راست بود و سیم شکسته، دلیل بر خبر دروغ. اگر بیند سیم در کیسه او بود، دلیل که چیزی به امانت در پیش او بنهند. اگر در خواب کاسه یا آفتابه یا طشت خود سیمین بیند، دلیل بر مالی مجموع بود. اگر بیند که سیم بسیار بی اندازه یافت، دلیل که گنج یابد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

سیم در گویش مازندرانی

  • کفک روی نان، عفونت، کفک، کورک، دمل
  • نوعی ماهی خزری
فرهنگ فارسی هوشیار

سیم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • یکی از فلزات گرانبها که در معدن بطور خالص یا ترکیب با فلزات دیگر مانند سرب پیدا میشود، نقره. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

سیم در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه