معنی سیس

سیس
معادل ابجد

سیس در معادل ابجد

سیس
  • 130
حل جدول

سیس در حل جدول

  • اسب تند و تیز
فرهنگ معین

سیس در فرهنگ معین

  • (اِ.) اسب جلد و تند و تیز.
لغت نامه دهخدا

سیس در لغت نامه دهخدا

  • سیس. (هزوارش، اِ) اسب جلد و تند وتیز باشد. (برهان) (جهانگیری). قیاس کنید با «سیسو» (اسب) در زبان اکدی و آشوری که در آرامی «سوسیا» شده و بصورت هزوارش وارد پهلوی گردیده. رجوع به سوسبار شود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین):
    تنگ گردد چون دل عاشق جهان بر دشمنت
    روز هیجا چون کنی بر سیس یکران تنگ تنگ.
    جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی.
    || جست و خیز. رجوع به سیستن شود. || ظرف شیرآب. (برهان) (جهانگیری) (آنندراج). || ریسمان از لیف خرمابن ساخته شده. توضیح بیشتر ...
  • سیس. (اِخ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ شهرستان شبستر شهرستان تبریز. از 12 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته جمعیت آن در حدود 10833 تن است. از قرای مهم آن علیشاه، ساربانقلی، امیرزکریا، ملکزاده و کندرود را می توان نام برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • سیس. (اِخ) قصبه ٔ مرکز دهستان سیس بخش شبستر شهرستان تبریز. دارای 3269 تن سکنه. آب آن ازچشمه. محصول آنجا غلات، جو و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سیس در فرهنگ عمید

  • اسب به‌ویژه اسب تندرو، جهنده، و چابک،
گویش مازندرانی

سیس در گویش مازندرانی

  • از انواع سوسک، موریانه
فرهنگ فارسی هوشیار

سیس در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه