معنی سکته

سکته
معادل ابجد

سکته در معادل ابجد

سکته
  • 485
حل جدول

سکته در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سکته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ایست (قلبی، مغزی)، فجاه، توقف، درنگ، سکوت، صمت، مکث، وقفه، آسیب، لطمه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سکته در فرهنگ معین

  • (اِمص. ) سکوت ناگهانی، (اِ. ) بسته شدن ناگهانی بعضی رگ ها. [خوانش: (سَ تَ یا تِ) [ع. سکته]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سکته در لغت نامه دهخدا

  • سکته. [س َ ت َ] (ع اِ) مرضی است که حس و حرکت در تن زائل شود و مریض چنان نماید که مرده است. (آنندراج) (غیاث). بیماریی که بسبب شدت کامل در بطون دماغ و مجاری روح اعضاء صاحب آن از حس و حرکت معطل گردد. (منتهی الارب). اختلال ناگهانی و شدید یکی از عروق اندامهای حیاتی که موجب بخطر انداختن حیات شود. این اختلال ناگهانی ممکن است بر اثر انسداد یا اتساع زیاده از حد و یا پاره شدن یکی از عروق اعضای حیاتی (مانند مغز، قلب، ریه، یا کلیه) باشد در هرحال سکته خطرناک است و غالباً منجر به مرگ میشود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سکته در فرهنگ عمید

  • (پزشکی) عارضه‌ای ناگهانی به دنبال مسدود شدن رگ‌های خون‌رسان قلب یا مغز که با بیهوشی، بی‌حسی، فلج، و یا مرگ همراه است،
    درنگ، وقفه،
    (ادبی) در عروض، ناهنجاری اندک و بر هم خوردن وزن شعر،
    سکوت نابه‌جا در آواز،
    * سکتهٴ قلبی: (پزشکی) عارضه‌ای که به‌واسطۀ تنگ شدن یا بسته شدن رگ‌های خون‌رسان قلب رخ می‌دهد و گاه باعث مرگ می‌شود،
    * سکتهٴ مغزی: (پزشکی) عارضه‌ای که به‌واسطۀ تنگ شدن، بسته شدن یا پاره شدن رگ‌های خون‌رسان مغز رخ می‌دهد و گاه باعث مرگ می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سکته در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

سکته در فارسی به عربی

  • توقف، نوبه الغضب
فرهنگ فارسی هوشیار

سکته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مرضی که حس و حرکت در تن زائل شود و مریض چنان نماید که مرده است، بیماریی که به سبب شدت کامل در بطون دماغ و مجاری روح اعضاء صاحب آن از حس و حرکت معطل گردد. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

سکته در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید