معنی سپه

سپه
معادل ابجد

سپه در معادل ابجد

سپه
  • 67
حل جدول

سپه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سپه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جند، خیل، سپاه، فوج، لشکر
فرهنگ معین

سپه در فرهنگ معین

  • (س پَ) (اِ.) سپاه.
لغت نامه دهخدا

سپه در لغت نامه دهخدا

  • سپه. [س ِ پ َه ْ] (اِ) مخفف سپاه. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین) (آنندراج):
    رسیدند زی شهر چندان فراز
    سپه چشمه زد در نشیب و فراز.
    رودکی.
    بفرمود پس تا سپه گرد کرد
    ز ترکان سواران روز نبرد.
    فردوسی.
    سپه را ز بسیاری اندازه نیست
    بر این دشت یک مرد را کاره نیست.
    فردوسی.
    همانگه سپه اندرآمد بجنگ
    سپه همچو دریا و دریا چو گنگ.
    عنصری.
    سپه کشیده چه از تازی و چه از بلغار
    چه از برانه و از اوزکند و از فاراب.
    عنصری.
    چون سپه را بسوی دشت برون برده بُوَد
    گرد لشکر صدوشش میل سراپرده بُوَد. توضیح بیشتر ...
  • سپه. [س َ پ ِ] (اِخ) از مَحال ّ سیستان بوده است. (ذیل تاریخ سیستان ص 25 چ بهار). این کلمه در جای دیگر سفه ضبط شده است و از رساتیق سیستان است. (تاریخ سیستان ص 296): و حد شرق اقصا کشمیر است تا بلب دریاء محیط و از سوی غرب زآن سوی سپه. (تاریخ سیستان ص 25). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سپه در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

سپه در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

سپه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) واحدی از لشکریان (قدیم) لشکر قشون جیش، واحدی نظامی شامل چند (و معمولا سه) لشکر هر ارتش شامل چند سپاه است. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید