معنی سپند

سپند
معادل ابجد

سپند در معادل ابجد

سپند
  • 116
حل جدول

سپند در حل جدول

  • خودروی ایرانی
مترادف و متضاد زبان فارسی

سپند در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

سپند در فرهنگ معین

  • (س پَ) (اِ.) اسفند.
لغت نامه دهخدا

سپند در لغت نامه دهخدا

  • سپند. [س ِ پ َ] (اِ) مخفف اسپند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). تخمی باشد که بجهت چشم زخم سوزند. (برهان). سپند که اسپند گویند و دفع چشم بد را سوزند. (آنندراج). تخمی است که دفع نظر به سوختن آن مفید است. (غیاث). دانه ٔ سوختنی. (شرفنامه). حرمل. (بحر الجواهر). و سوختن آن توأم با انفجارهای کوچکی است که در ادب منظوم ما به رقص سپند تشبیه شده است:
    چو علم خواهد گفتن سپند باید سوخت
    که بیم چشم بدان دور باد از آن کهتر.
    فرخی. توضیح بیشتر ...
  • سپند. [س ِ پ َ] (اِخ) مخفف «اسپند» که کوهی بوده است در سیستان. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). نام کوهی هم هست. (برهان). نام کوهی. (غیاث) (شرفنامه). نام کوهی بوده به سیستان و در آن حصاری محکم که رعد غماز و گروهی دزدان در آن راه زنی میکرده اند. (آنندراج) (انجمن آرا). نام کوهی است در سیستان. (فرهنگ ایران باستان ص 79) (یشتها ج 1 ص 70):
    بخون نریمان میان را ببند
    برو تازیان تا بکوه سپند.
    فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 233).
    تن خود بکوه سپند افکنی
    بن و بیخ آن بدرگان برکنی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سپند در فرهنگ عمید

نام های ایرانی

سپند در نام های ایرانی

  • پسرانه، اسفند، اسپند دانه سیاه و خوشبویی که برای دفع چشم زخم در آتش می ریزند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سپند در فرهنگ فارسی هوشیار

  • اسپند، تخمی باشد که بجهت چشم زخم سوزانند
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه