معنی سمند

سمند
معادل ابجد

سمند در معادل ابجد

سمند
  • 154
حل جدول

سمند در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سمند در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اسب، اسب زردرنگ، باره، فرس
فرهنگ معین

سمند در فرهنگ معین

  • (سَ مَ) (اِ.) اسبی که رنگش مایل به زردی باشد.
لغت نامه دهخدا

سمند در لغت نامه دهخدا

  • سمند. [س َ م َ] (اِ) رنگی باشد بزردی مائل مر اسب را. (برهان) (آنندراج). رنگی است مر اسب و اشتر را. (جهانگیری). اسب زرده. (فرهنگ اسدی) (السامی):
    بدان زمان که بر ابطال تیره گون گردد
    همه کمیت نماید ز خون سیاه سمند.
    منجیک.
    به پیش اندر آید گرفته کمند
    نشسته ابر اسب تازی سمند.
    فردوسی.
    دلاورترین اسبان کمیت است. و باهنرتر سمند. (نوروزنامه). || اسب مطلق. (فرهنگ رشیدی). اسب آن رنگ سمنددارد. (آنندراج):
    ز پشت سمندش بیازید دست
    بپرسیدن مرد یزدان پرست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سمند در فرهنگ عمید

  • اسب زرده، اسب زردرنگ،
فارسی به انگلیسی

سمند در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

سمند در گویش مازندرانی

  • اسب زرد، رنگ جگری، یک دست
فرهنگ فارسی هوشیار

سمند در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید