معنی سمع

سمع
معادل ابجد

سمع در معادل ابجد

سمع
  • 170
حل جدول

سمع در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سمع در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • گوش،
    (متضاد) چشم، عین، شنوایی،
    (متضاد) گویایی، اصغا، شنود،
    (متضاد) گفت، نیوشیدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سمع در فرهنگ معین

  • (اِ.) گوش، حس شنوایی، (مص م.) شنیدن. [خوانش: (سَ) [ع.]]
لغت نامه دهخدا

سمع در لغت نامه دهخدا

  • سمع. [س َ] (ع مص) شنیدن. (غیاث) (منتهی الارب) (دهار) (تاج المصادر زوزنی). || (اِ) شنوایی. (غیاث) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 59). برای مفرد و جمع یکسان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و گاه به اَسماع و اَسمُع و اسامع جمعبسته شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب):
    گفتم که نفس حسیه را پنج حاسه چیست
    گفتا که لمس و ذوق و شم و سمع با بصر.
    ناصرخسرو.
    امیر منوچهر مثالرا سمع و طاعت مقابل داشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی).
    تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
    از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم. توضیح بیشتر ...
  • سمع. [س ُم ْ م َ] (ع ص) سبک و غول را بدان وصف کنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • سمع. [س ِ] (ع اِ) بچه ٔ گرگ از کفتار. (غیاث) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج). || بچه ٔ گرگ مطلق. (غیاث). || ذکر نیکو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نام نیکو. (مهذب الاسماء). یقال: ذهب سمعه فی الناس، رفت ذکر خیر او میان مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آنچه در گوش زند و شنیده شود. || ذکر شنیده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به سَمع شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سمع در فرهنگ عمید

  • گوش،

    آنچه شنیده شود،

    (اسم مصدر) [قدیمی] حس شنوایی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سمع در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فرهنگ فارسی هوشیار

سمع در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شنیدن، شنوائی، پذیرفتن و اطاعت کردن
فرهنگ فارسی آزاد

سمع در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَمْع، گوش- حسّ شنوائی- شنیده شده (جمع: اَسْماع- اَسْمُعُ جمع الجمع: اَسامِع: اَسامِیْع). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید