معنی سقیم

سقیم
معادل ابجد

سقیم در معادل ابجد

سقیم
  • 210
حل جدول

سقیم در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سقیم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خطا، دروغ، سهو، غلط، نادرست،
    (متضاد) صحیح، درست، اشتباه‌آمیز، معیوب، ناسالم،
    (متضاد) سالم، بی‌عیب، بیمار، مریض، ناخوش،
    (متضاد) سرحال، قبراق. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سقیم در فرهنگ معین

  • بیمار، نادرست، جمع سقام. [خوانش: (سَ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

سقیم در لغت نامه دهخدا

  • سقیم. [س َ] (ع ص) بیمار. (غیاث) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج):
    زین نکته های بکرند آبستنان حسرت
    مشتی سقیم خاطر جوقی سقیم ابتر.
    خاقانی.
    در ره عمر شتابان روز و شب
    ای برادر گر درستی یا سقیم.
    مولوی.
    چون مزاج آدمی گلخوار شد
    زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد.
    مولوی.
    گفتندش که چرا در این بحث سخن نگویی گفت حکیم دارو ندهد جز سقیم را. (سعدی).
    در قتل ما ز نرگس خود مصلحت مکن
    کاندیشه ٔ صحیح نباشد سقیم را.
    صائب.
    || در اصطلاح محدثان، خلاف صحیح است و عمل راوی برخلاف مدلول روایت است و دلالت بر نادرستی کند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سقیم در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ صحیح] نادرست،

    مریض، بیمار،
عربی به فارسی

سقیم در عربی به فارسی

  • ناسالم , ناخوش , ویژه ناخوشی , مریض , وحشت اور
فرهنگ فارسی هوشیار

سقیم در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

سقیم در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَقِیْم، بیمار- ناامن- غیر مطمئن (مکان)، خلاف حقیقت و نادرست- سست و ضعیف (کلام)، (جمع: سُقُم). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه