معنی سقم

سقم
معادل ابجد

سقم در معادل ابجد

سقم
  • 200
حل جدول

سقم در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سقم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خطا، کذب، نادرستی،
    (متضاد) صحت، بیماری، مرض، ناخوشی،
    (متضاد) صحت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سقم در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) بیمار بودن، نادرست بودن، (اِ مص. ) بیماری، مرض. [خوانش: (سُ قْ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سقم در لغت نامه دهخدا

  • سقم. [س َ / س ُ / س َ ق َ] (ع مص، اِمص) بیماری. (غیاث) (آنندراج) (منتهی الارب) (دهار) (مهذب الاسماء). بیمار شدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی):
    فسونگر بگفتار نیکو همی
    برون آرد از دردمندان سقم.
    ناصرخسرو.
    از تف شمشیر تو در سقمند آن سه قوم
    چون صف اصحاب فیل در المند از الم.
    خاقانی.
    چون ببیند روی زرد بی سقم
    خیره گردد عقل جالینوس هم.
    مولوی.
    این سخن پایان ندارد کن رجوع
    سوی آن روباه و شیر و سقم جوع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سقم در فرهنگ عمید

  • مرض، بیماری،

    [مقابلِ صحت] ناصحیح بودن، نادرستی،
فرهنگ فارسی هوشیار

سقم در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

سقم در فرهنگ فارسی آزاد

  • سُقْم- سَقَم، مرض- بیماری (جمع: اَسْقام)، بمعنای علیل و نادرست برای کلام نیز بکار می برند. توضیح بیشتر ...
  • سَقِم، مریض- بیمار
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید