معنی سفه

سفه
معادل ابجد

سفه در معادل ابجد

سفه
  • 145
حل جدول

سفه در حل جدول

  • نادانی و کم عقلی
  • نادانی
  • نادانی، کم عقلی
مترادف و متضاد زبان فارسی

سفه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نادانی، کم‌خردی، بلاهت
فرهنگ معین

سفه در فرهنگ معین

  • (سَ فَ) [ع.] (اِمص.) کم خردی.
لغت نامه دهخدا

سفه در لغت نامه دهخدا

  • سفه. [س َ ف َه ْ] (ع اِمص) سبکی عقل و نادانی. (غیاث). سبک خردی. ناخردمندی. (زمخشری). سبکی عقل یا بی خردی. ضد حلم و نادانی. (آنندراج):
    او را بدان که دیو جسد را مطیع گشت
    حکمت سفه شده ست و سعادت شفا شده ست.
    ناصرخسرو.
    نه من قرین وجودم سفه بود گفتن
    هنوز در عدم است آنکه هم قران من است.
    اثیرالدین اخسیکتی.
    دور دور از عقل چون در پای او
    تا جنون باشد سفه فرمای او.
    (مثنوی چ خاور ص 101). توضیح بیشتر ...
  • سفه. [س َ ف َه ْ] (ع مص) بر بیخردی انگیختن نفس خود را یا منسوب به سفاهت کردن. || هلاک و تباه گردانیدن. (آنندراج) (منتهی الارب). || زود برآمدن خون از زخم سنان و خشک گردیدن. (آنندراج). || بسیار خوردن شراب را و سیر نشدن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || باز داشته شدن یا بازماندن. || فراموش کردن حصه ٔ خود را. (آنندراج). || نادانی کردن. (آنندراج) (منتهی الارب). سبکی عقل یا بی خردی ضد حلم و نادانی. || اسراف نمودن در شراب پس از خوردن آن را به اندازه. توضیح بیشتر ...
  • سفه. [س َف ْه ْ] (ع مص) غالب آمدن و دشنام. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || در اصطلاح اخلاق سبکی که عارض انسان شود از شادی و غضب و او را وادارد که کاری برخلاف عقل و شرع کند. (تعریفات جرجانی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سفه در فرهنگ عمید

  • سبک‌عقل شدن، نادانی و بی‌خردی کردن،
    بدخویی و نابردباری کردن،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

سفه در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

سفه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سبکی عقل و نادانی، ناخردمندی
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید