معنی سفر

سفر
معادل ابجد

سفر در معادل ابجد

سفر
  • 340
حل جدول

سفر در حل جدول

  • قطع مسافت
  • هر فصل تورات
  • هر فصل تورات، قطع مسافت
فرهنگ معین

سفر در فرهنگ معین

  • کتاب، کتاب بزرگ، هر یک از پنج کتاب اول عهد قدیم تورات. [خوانش: (س) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سفر در لغت نامه دهخدا

  • سفر. [س َ] (ع مص) نوشتن. (غیاث) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 58). || (اِ) نشان. ج، سفور. (منتهی الارب). || (ص، اِ) مسافران. واحد و جمع در وی یکسان است. یقال رجل سفر و قوم سفر. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • سفر. [س َ ف َ] (ع اِمص، اِ) مقابل حضر. بریدن مسافت. (از منتهی الارب):
    سفر خوش است کسی را که با مراد بود
    اگر سراسر کوه و پژ آیدش در پیش.
    خسروانی.
    براه شاه نیاز اندرون سفر مسگال
    که مرد کوفته گردد بدان ره اندر سخت.
    کسایی.
    خاری که به من درخلد اندر سفر هند
    به چون به حضر در کف من دسته ٔ شب بوی.
    فرخی.
    تا تو اندر حضری من بحضر پیش توام
    تا تو اندر سفری با تو من اندر سفرم.
    فرخی.
    چگونه گیرد پنجاه قلعه ٔ معروف
    یکی سفر که کند در نواحی لوهر. توضیح بیشتر ...
  • سفر. [س ُ ف ُ / س ُ ف َ] (اِ) مصحف «سغر». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). سیخول که خارپشت بزرگ باشد. صاحب مؤید الفضلاء میگوید که این لغت سغر است و تصحیف خوانی شده است. (برهان). جانوری است که این سیخهای ابلق در پشتش باشد و آن را سفر و سفرنه و سکر و سکرنه و سیخول نیز گویند. (جهانگیری). توضیح بیشتر ...
  • سفر. [س ِ] (ع اِ) کتاب. (غیاث) (دهار) (زمخشری). کتاب بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج):
    شه حسام الدین که نور انجم است
    طالب آغاز سفر پنجم است.
    مولوی.
    رفت عیسی در هیکل کنشت و پند میداد، یهودیان عجب می ماندند و می گفتند این سفرها از کجا داند. (ترجمه دیاتسارون ص 170). || پاره ای از تورات. (منتهی الارب) (آنندراج).
    - سِفْرِ اَعداد، کتاب چهارم از پنج کتاب موسی است.
    - سفر پیدایش،کتاب موجود شدن و یا خلقت ممکنات. سفر تکوین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سفر در فرهنگ عمید

  • رفتن از شهری به شهر دیگر، قطع مسافت،
    (اسم) بقیۀ سفیدی روز پس از غروب آفتاب،. توضیح بیشتر ...
  • کتاب بزرگ، کتاب: از یکی‌سو نهاده تا سر سقف / از یکی‌گوشه چیده تا دَمِ طاق ـ. ـ سِفرها از مباحثِ مشاء / جِلدها از دقایق اشراق (قاآنی: ۴۹۹)،
    جزئی از اجزای تورات، هر‌یک از پنج‌کتاب اول عهد قدیم (تورات) شامل سفر تکوین (سفر پیدایش)، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد، و سفر تثنیه،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سفر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

سفر در فارسی به انگلیسی

  • Hegira, Journey, Run, Sally, Swing, Travel, Trip, Voyage
فارسی به عربی

سفر در فارسی به عربی

  • بعثه، تجاره، جوله، حج، حلوی، خلیع، رحله، سفر، سفره
عربی به فارسی

سفر در عربی به فارسی

  • درنرودیدن , سفر کردن مسافرت کردن , رهسپار شدن , مسافرت , سفر , حرکت , جنبش , گردش , جهانگردی. توضیح بیشتر ...
ترکی به فارسی

سفر در ترکی به فارسی

  • دفعه، بار 2- سیاحت، سفر
فرهنگ فارسی هوشیار

سفر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • از شهری به شهر دیگر رفتن کتاب بزرگ
فرهنگ فارسی آزاد

سفر در فرهنگ فارسی آزاد

  • سِفْر، کتاب- هر فصل از فصول پنجگانه تورات بنامهای: تَکْوِین (پیدایش)، خروج- لاویان- اَعْداد- تَثْنِیَه (مُثَنّی)، (جمع: اَسفار). توضیح بیشتر ...
  • سَفَر، سَفَر- مسافرت- طی طریق- بقیه روز بعد از غروب خورشید- سپیده صبح (جمع: اَسْفار). توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

سفر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سفر در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه