معنی سرگذشت

سرگذشت
معادل ابجد

سرگذشت در معادل ابجد

سرگذشت
  • 1680
حل جدول

سرگذشت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سرگذشت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • شرح حال، ترجمه احوال، بیوگرافی، ماوقع، ماجرا، واقعه، احوال، افسانه، حکایت، داستان، قصه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سرگذشت در فرهنگ معین

  • رویداد، واقعه، شرح حال. [خوانش: (سَ. گُ ذَ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

سرگذشت در لغت نامه دهخدا

  • سرگذشت. [س َ گ ُ ذَ] (اِ مرکب) واقعه و احوال. (آنندراج). ماجرا. (شرفنامه ٔ منیری). سَمَر. (بحرالجواهر). واقعه و حادثه و اتفاق و ماجرا. (ناظم الاطباء). شرح حال:. و سرگذشت های ایشان بر آنجای نبشته است. (حدود العالم). امیر سبکتکین با من [احمد بونصر] حدیث میکرد و احوال و اسرار و سرگذشت های خویش بازمینمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 200).
    همه با دگر هدیه ها پیش برد
    همه سرگذشتش بر او برشمرد.
    اسدی.
    چو بشنیده بد سرگذشت پدر
    به خون کرده بد جامه ٔ خویش تر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرگذشت در فرهنگ عمید

  • آنچه بر کسی گذشته، حادثه‌ای که برای کسی رخ داده، شرح حال: بپرسیدشان کاندر این ساده‌دشت / چه دارید از افسانه‌ها سرگذشت (نظامی۶: ۱۱۱۳)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سرگذشت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

سرگذشت در فارسی به عربی

  • فعل، مذکرات، مغامره
فرهنگ فارسی هوشیار

سرگذشت در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

سرگذشت در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید