معنی سرچشمه

سرچشمه
معادل ابجد

سرچشمه در معادل ابجد

سرچشمه
  • 608
حل جدول

سرچشمه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سرچشمه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چشمه، ماخذ، مبدا، منبع، منشا، ینبوع، کنه، اصل
لغت نامه دهخدا

سرچشمه در لغت نامه دهخدا

  • سرچشمه. [س َ چ َ / چ ِ م َ / م ِ] (اِ مرکب) جائی که از آن آب جوشد. منبع. مخرج الماء. (المنجد):
    سرچشمه ٔ حیوان بین در طاس و ز عکس او
    ریگ تک دریا را بشمار به صبح اندر.
    خاقانی.
    دیده ام سرچشمه ٔ خضر و کبوتروار آب
    خورده و پس جرعه ریزی دردهان آورده ام.
    خاقانی (دیوان چ سجادی ص 256).
    به سرچشمه ٔ نیل رغبت نمود
    که آن پایه را دیده نادیده بود.
    نظامی.
    اگر خضر بر آب حیوان گذشت
    محمد ز سرچشمه ٔ جان گذشت.
    نظامی.
    دیدیم بسی آب ز سرچشمه ٔ خرد
    چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد. توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِ م َ] (اِخ) نام محله ای است در تهران، حدود آن فعلاً به محل تقاطعخیابان سیروس و چراغ برق (امیرکبیر) محدود میشود. توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِم َ] (اِخ) دهی جزو دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز. دارای 199 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، یونجه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِ م َ] (اِخ) دهی است ازدهستان و بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد. دارای 314 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔ قره آغاج. محصولش غلات، برنج و خرما. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِم َ] (اِخ) دهی از دهستان بیزکی بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 177 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، چغندر، بنشن. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِ م َ] (اِخ) دهی از دهستان گرم خان بخش حومه ٔشهرستان بجنورد. دارای 178 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن انگور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِ م َ] (اِخ) دهی از دهستان دوبن بخش شیروان شهرستان قوچان. دارای 437 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • سرچشمه. [س َ چ ِ م َ] (اِخ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. دارای 142 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرچشمه در فرهنگ عمید

  • جایی که آب از زمین بیرون می‌آید و جاری می‌شود، محلی که چشمه ظاهر می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سرچشمه در فارسی به انگلیسی

  • Derivation, Font, Fount, Fountain, Head, Headwaters, Home, Matrix, Mother, Origin, Parent, Progenitor, Provenance, Reference, Rise, Root, Source, Spring, Torch, Wellspring. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

سرچشمه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سرچشمه در فارسی به عربی

  • اصل، اصلی، ام، جزر، ربیع، نافوره
گویش مازندرانی

سرچشمه در گویش مازندرانی

  • چشمه ای در روستای یخکش بهشهر
  • از توابع دهستان کوهستان غرب چالوس
  • نام مرتعی در آمل، محله ای در گرگان
فرهنگ فارسی هوشیار

سرچشمه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

سرچشمه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سرچشمه در فارسی به آلمانی

  • Abkunft (f), Anfang (m), Entstehung (f), Feder (f), Frühjahr (n), Frühling (m), Mutter (f), Springen, Sprung (m), Ursprung (m), Brunnen (m), Springbrunnen (m). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

سرچشمه در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید