معنی سرشت

سرشت
معادل ابجد

سرشت در معادل ابجد

سرشت
  • 960
حل جدول

سرشت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سرشت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آفرینش، خلقت، آمیزه، اصل، جنس، خمیره، جنم، خلق‌وخو، خو، ضریبه، ذات، سجیه، سیرت، شمال، طبع، طبیعت، طینت، غریزه، فطرت، جبلت، مزاج، نهاد، خمیرمایه، گوهر، جوهره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سرشت در فرهنگ معین

  • (س رِ) (اِ.) نهاد، فطرت.
لغت نامه دهخدا

سرشت در لغت نامه دهخدا

  • سرشت. [س ِ رِ] (اِ) افغانی عاریتی و دخیل «سریشت »، «سیریشت » (طبیعت، مزاج)، «سرش » (سریش، چسب، چسبندگی) = «سلش، سلخ، سلشت ». معنی کلمه نزدیک است به:
    1) «سریش » (بستن، متحد کردن، متصل کردن) قیاس کنید با سانسکریت «سری » (آمیختن، مخلوط کردن)، فارسی: سرشتن. 2) سانسکریت «سلیش » (آویزان بودن، چسبیدن)، اوستا «سریش » (چسبیدن)، فارسی: سریش. و رجوع کنید به سرشتن. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). خلقت و طینت و مایه و طبع و طبیعت و خوی آدمی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرشت در فرهنگ عمید

  • خوی، نهاد، طینت، فطرت،
فارسی به انگلیسی

سرشت در فارسی به انگلیسی

  • Character, Characteristic, Habitude, Heart, Humor, Instinct, Inwardness, Makeup Or Make-Up, Mold, Nature, Self, Temperament. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

سرشت در فارسی به عربی

  • صنع، طبیعه، مزاج
گویش مازندرانی

سرشت در گویش مازندرانی

  • رمیده، گوسفندی که دفعتا از روی ترس از گله بگریزد
  • سرشت، سریش
فرهنگ فارسی هوشیار

سرشت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فطرت، خلقت، طینت، طبیعت
فارسی به آلمانی

سرشت در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

سرشت در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه