معنی سردشت

سردشت
معادل ابجد

سردشت در معادل ابجد

سردشت
  • 964
حل جدول

سردشت در حل جدول

لغت نامه دهخدا

سردشت در لغت نامه دهخدا

  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) نام یکی از بخشهای سه گانه ٔ شهرستان مهاباد، در جنوب باختری مهاباد واقع و حدود آن بشرح زیر می باشد: از شمال به دهستان نگور، از جنوب به رودخانه ٔ زاب کوچک مرز عراق، از خاوربه دهستان کورک مهاباد و نماشیر بانه و از باختر به مرز عراق. موقعیت طبیعی بخش بغیر از دهستان کلاس که تقریباً جلگه ای است مابقی کوهستانی و جنگل می باشد. آب قراء بخش از رودخانه ٔ سردشت و بادین آباد و چشمه سارها تأمین میشود. توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) قصبه ٔ مرکز سردشت در 139هزارگزی جنوب باختری مهاباد واقع و مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول 45 درجه 29 دقیقه، عرض 36 درجه 9 دقیقه و 15 ثانیه. ارتفاع آن 1480 متر است. اختلاف ساعت با طهران 22 دقیقه و 40 ثانیه یعنی ساعت 12 ظهر سردشت ساعت 12 و 22 دقیقه و 40 ثانیه ٔ طهران است. هوای آن معتدل و سالم و دارای 2000 تن سکنه است. سردشت دارای دو خیابان است که اولی از باختر به خاور و دومی از جنوب به شمال کشیده شده و هر دو خیابان ناتمام است. توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) دهی از دهستان زیدون بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان. دارای 719 تن سکنه است. آب آن از رودخانه ٔ خیرآباد. محصول آن غلات، برنج، کنجد، میوه، پشم، لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) نام یکی از بخش های شهرستان دزفول است. این بخش در قسمت خاوری شهرستان دزفول واقع و حدود آن بقرار زیر است: از طرف شمال کوه سالن، از خاور کوه تفتان و شهرستان شهرکرد و از جنوب و باختر بخش اندیمشک. موقعیت طبیعی کوهستانی و کوه های مرتفع سالن، هفت قنات و دزلنگر در این بخش واقع شده. آب قراء بخش از رودخانه ٔ لوخمه و تاس تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و لبنیات است. از 5 آبادی کوچک و بزرگ و صدهامزرعه تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 3 هزار تن است. توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) ده مرکز بخش سردشت شهرستان دزفول. مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول 48 درجه و 53 دقیقه ٔ شرقی، عرض 32 درجه و 33 دقیقه ٔ شمالی. در 50هزارگزی شمال خاوری دزفول و 42هزارگزی شمال راه دزفول به شوشتر واقع است. دارای 200 تن سکنه است. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات. راه آنجا مالرو و معادن نمک و نفت دارد. ساکنین از طایفه ٔ بختیاری می باشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. آب آن از قنات. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت. راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • سردشت. [س َ دَ] (اِخ) دهی در شش فرسخی میانه ٔ جنوب مغرب شهر لار است. (از فارسنامه ٔ ناصری). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه