معنی سرانگشت

سرانگشت
معادل ابجد

سرانگشت در معادل ابجد

سرانگشت
  • 1031
حل جدول

سرانگشت در حل جدول

لغت نامه دهخدا

سرانگشت در لغت نامه دهخدا

  • سرانگشت. [س َ اَ گ ُ] (اِ مرکب) معروف که آن را به حنا رنگین کنند. (آنندراج). انمله. بنان. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی):
    چون سرانگشت قلم گیر من از خطبدیع
    در خط مهر من انگشت نمائید همه.
    خاقانی.
    به خون عزیزان فروبرده چنگ
    سرانگشتها کرده عناب رنگ.
    سعدی.
    به غم خوارگی چون سرانگشت من
    نخارد کس اندر جهان پشت من.
    سعدی.
    تا سرانگشت تعنت به سر مهر گذاری
    حالیا پرده برافکن مه انگشت نما را.
    دهخدا.
    || نوعی از انگور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سرانگشت در فرهنگ عمید

  • نک‌انگشت، نوک انگشت،
فارسی به عربی

سرانگشت در فارسی به عربی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید