معنی سایه

سایه
معادل ابجد

سایه در معادل ابجد

سایه
  • 76
حل جدول

سایه در حل جدول

  • ظل
    نور در خط مستقیم, به شکل پرتو (یا شعاع نوری) جابه جا می شود. وقتی این پرتوها با مانعی روبه رو می شوند, نمی توانند از آن عبور کنند و متوقف می شوند. در نتیجه, سایه ای پشت آن مانع تشکیل می شود.

    نور نمی تواند از بعضی اجسام مثل دیوار, مبل و بدن انسان عبور کند. این ها اجسام تار یا غیره شفاف نام دارند. توضیح بیشتر ...
  • نش
  • شبح
  • فی
مترادف و متضاد زبان فارسی

سایه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • شبح، ظل، نسار، نش، پناه، حمایت، توجه، عنایت، اثر، تاثیر، نتیجه، نفوذ، حشمت، بزرگی، جلال، غیرواقعی، صوری، وهمی، موهوم، نقاطتیره‌تر (در نقاشی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سایه در فرهنگ معین

  • محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد می شود، پناه، حمایت، شبح. ، ~ کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن. ، زیر ~ کسی بودن مورد حمایت و توجه او بودن. [خوانش: (یَیا یِ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

سایه در لغت نامه دهخدا

  • سایه. [ی َ / ی ِ] (اِ) پهلوی «سایک « » تاوادیا 165» و «آسیا» «مناس 268»، هندی باستان «چهایا» (سایه)، کردی «سه » و «سی » بلوچی «سایگ » و «سایی »، وخی عاریتی و دخیل «سایه »، سریکلی «سویا»، گیلکی «سایه ». ظل. تاریکی که حاصل میشود از وقوع جسم کثیفی در جلوی نور و ظل. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). ترجمه ٔ ظل و مرادف پرتو. (آنندراج). تُبَّع: فَی ْء؛ سایه ٔ زوال که بعد از گشتن آفتاب باشد. (منتهی الارب):
    جهان پاک کردم بفر خدای
    بکشور پراکنده سایه همای. توضیح بیشتر ...
  • سایه. [ی َ] (اِخ) دهی است بمکه. (منتهی الارب).

  • سایه. [ی َ] (اِخ) وادیی است میان حرمین. (منتهی الارب).

  • سایه. [ی َ] (اِخ) نام وادیی است در حدود حجاز و گفته شده وادیی است ازمدینه که شامل قراء زیادی است که در آنجا نخل و موزو انار و انگور فراوان بدست آید. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سایه در فرهنگ عمید

  • سیاهی جسم انسان یا هر جسم دیگر که در برابر آفتاب یا روشنایی چراغ بر روی زمین یا بر چیز دیگر بیفتد،
    [مجاز] توجه، عنایت،
    * سایه ‌افکندن: (مصدر لازم) سایه انداختن کسی یا چیزی بر کسی یا بر چیز دیگر: پدر‌مرده را سایه بر سر فکن / غبارش بیفشان و خارش بکن (سعدی۱: ۸۰)، گرچه دیوار افکند سایه دراز / بازگردد سوی او آن سایه باز (مولوی: ۴۳)،
    * سایه ‌انداختن: (مصدر لازم) = * سایه افکندن
    * سایه گستردن: (مصدر لازم) = * سایه افکندن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سایه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

سایه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سایه در فارسی به عربی

نام های ایرانی

سایه در نام های ایرانی

  • دخترانه، منطقه تاریک پشت هر جسم، حمایت، تاریکی ای که به سبب جلوگیری از تابش مستقیم نور در جایی ایجاد می شود، تصویری از کسی یا چیزیکه هنگام واقع شدن او یا آن در برابر نور ایجاد می شود، حمایت، پناه. توضیح بیشتر ...
تعبیر خواب

سایه در تعبیر خواب

  • سایه در خواب، بزرگی و هیبت بود و نیز سایه درخواب بزرگی است از پادشاه و همچنین سایه کوچک درتاویل پادشاه بود و سایه دیوار بزرگی و عزت است از مردی بزرگ، که معیشت در پناه او کند و سایه درخت آسانی و راحت بود از پناه مردان که خدمت او کنند، اما اگر در سایه درختِ خار و درختِ بی بر باشد، دلیل بر مردی مفسد و بی باک و بی دیانت باشد و، دلیل کند که اجلش نزدیک آمده باشد. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • نشستن در سایه بر پنج وجه است، اول: بزرگی. دوم: هیبت. سوم: پناه. چهارم: منفعت. پنجم: مرگ. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

سایه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سیاهی بدن انسان یا هر جسم دیگر که در برابر آفتاب یا روشنائی چراغ بر روی زمین منعکس گردد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ پهلوی

سایه در فرهنگ پهلوی

  • از نام های برگزیده
فارسی به ایتالیایی

سایه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سایه در فارسی به آلمانی

  • Anstoß (m), Ärger (m), Erdschatten [noun], Farbton (m), Schattieren, Schattierung (f), Schraffieren, Umbrabraun [adjective]. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید