معنی سامی

سامی
معادل ابجد

سامی در معادل ابجد

سامی
  • 111
حل جدول

سامی در حل جدول

  • از نژادهای آسیایی
فرهنگ معین

سامی در فرهنگ معین

  • [ع.] (ص.) بلندمرتبه.
لغت نامه دهخدا

سامی در لغت نامه دهخدا

  • سامی. (ع ص) بلند. (آنندراج) (منتهی الارب). صاحب سموّ: اگر رأی سامی. از او درگذرد که برای خداوند بازنموده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 342).
    جستن راه خدمت سامیش
    جز بوجه ثنا خطا باشد.
    مسعودسعد.
    گرچه دورم ز مجلس سامیت
    من از این بخت و دولت توسن.
    مسعودسعد.
    از قافله ٔ زایر آن درگه سامیش
    کعبه است که مأوای مناجات و دعا شد.
    مسعودسعد.
    || فحل سام، گشن سربرداشته. ج، سوامی. (ناظم الاطباء). || برآینده جهت شکار. ج، سماه. توضیح بیشتر ...
  • سامی. (اِخ) فرقه ای از نصاری که خود را صامیه نامیده اند. (ابن الندیم ص 479). توضیح بیشتر ...
  • سامی. (ص نسبی) منسوب است به سامهبن لوی بن غالبه الناحی ساموی. (الانساب سمعانی). توضیح بیشتر ...
  • سامی. (اِخ) اسمش لطف علی بیک صاحب طبع بود بغیر این رباعی شعر قابلی از او بنظر نرسید:
    کامست مرا گر فلک پست دهد
    دردستش از این هر دو یکی هست دهد
    یا همت من کند چو دستم کوتاه
    یا آنکه بقدر همتم دست دهد.
    (آتشکده آذر چ شهیدی ص 150). توضیح بیشتر ...
  • سامی. (اِخ) اسمش سام میرزا خلف صدق شاه اسماعیل صفوی است. تذکره ای مسمی بتحفه السامی بر اشعار معاصرین خود نوشته. رجوع به سام میرزا و رجوع به صفویه و رجوع به آتشکده ٔ آذر شود. توضیح بیشتر ...
  • سامی. (اِخ) مولانا غیاث الدین احمد. (آتشکده ٔ آذر). وی از عهد سلطان حسین بایقرا تا دوره ٔ شاه طهماسب صفوی در شعر و ادب شهره ٔ بلاد خراسان بوده است. (ریحانه الادب ج 2 ص 152 از قاموس الاعلام) (الذریعه جزء 2 از ج 1 ص 424). در مجالس النفائس ص 62 و235 شاعری بنام شامی دامغانی ضبط شده و مصحح در پاورقی ص 62 نوشته است که در نسخه ٔ (ترکی الف) سامی آمده است. (تعلیقات دکتر شهیدی بر آتشکده ٔ آذر ص 150). توضیح بیشتر ...
  • سامی. (ص نسبی) قومی است منسوب به سام بن نوح، نژاد سامی عبارت از آشوری و عربی و آکدی (بابلی قدیم)، عبری، سریانی، آرامی و کنعانی قدیم و غیره است و منظور از زبانهای سامی مراد زبان اقوام نامبرده است. (یادداشت بخط مؤلف). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سامی در فرهنگ عمید

  • یکی از شاخه‌های بزرگ نژاد سفید، شامل عرب، آشوری، اکدی (بابلی قدیم)، عبری، سُریانی، آرامی، و کنعانی قدیم،
    شاخه‌ای از خانوادۀ زبان‌های حامی ـ سامی،. توضیح بیشتر ...
  • عالی، بلند، بلندپایه، بلند‌مرتبه،
فارسی به انگلیسی

سامی در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

سامی در نام های ایرانی

  • پسرانه، بالا مقام، عالی، بلندمرتبه
عربی به فارسی

سامی در عربی به فارسی

  • برجسته , بلند , متعال , بزرگ , والا مقام , هویدا
فرهنگ فارسی هوشیار

سامی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بلند، عالی پسر نوح و پدر اقوام سامی
فرهنگ فارسی آزاد

سامی در فرهنگ فارسی آزاد

  • سامِی Semite، اقوام منسوب به سام (پسر حضرت نوح) مثل اقوام یهودی، ایلامی (عیلامی) آرامی، آشوری. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید