معنی ساقی

ساقی
معادل ابجد

ساقی در معادل ابجد

ساقی
  • 171
حل جدول

ساقی در حل جدول

  • فیلمی با بازی یکتا ناصر
مترادف و متضاد زبان فارسی

ساقی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ایاغچی، چمانی، شرابدار، قدح‌پیما، سبوکش، نوشگر،
    (متضاد) میگسار، شرابخوار، محبوب، معشوق، پیر، مراد، خدا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ساقی در فرهنگ معین

  • [ع.] (اِفا.) کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
لغت نامه دهخدا

ساقی در لغت نامه دهخدا

  • ساقی. (ع ص، اِ) آب ده. (مهذب الاسماء) (دهار). آب دهنده. ج، سُقات. (منتهی الارب). آنکه سیراب کند. آنکه تشنگی فرونشاند. آبدار: و سیدالشهداء حمزه و ساقی حجاج عباس، اعمام (حضرت علی). [بودند]. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 10). || چمانی. (برهان). جمانی. (برهان). شرابدار. (لمعات عراقی). جُعَفّی. (منتهی الارب). بچه خور. پیاله گردان. پسر رز. (مجموعه ٔ مترادفات). باده ده، شراب ده. میگسار. آنکه شراب بحریفان پیماید. آنکه می در ساغر حریفان درافکند. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) دهی است از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، واقع در 36 هزارگزی شمال باختری بیرجند. دره ای هوایش معتدل، آبش از قنات، محصولش غله و عناب و میوه است، 511 تن سکنه دارد که بزراعت میگذرانند و راه آن مالرو است. مزارع: آواز، اسپوچاه، رومنج بالا، کلاته لز، مرغزار چهکند، رزی، چهکند زیر، بقوز، کلاته ٔ اکبر، علی آباد، آویگان، پدینگی، قیسار، قیچگی، کرمانی، مهدباقر، تیدر، خونیک ساقی، ماداد، سیاونج، حسن آباد، ده آغل در، زنوک گربه، تیرخی، اسپوجزء این ده است. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) دهی است از دهستان کزاز پایین بخش سربند شهرستان اراک، واقع در 12 هزارگزی شمال خاوری آستانه، و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی کوهستانی و سردسیر. آبش از قنات، و محصولش غله و میوه و انگور است، و 649 تن سکنه دارد که به زراعت میگذرانند. از صنایع دستی محلی قالیبافی در آن معمول است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) (بالدیرزاده علی) از شاعران عثمانی در قرن دهم هجری است. (از قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) (قراجه. ) از امرای سلجوقی در اواخر قرن پنجم بود. رجوع به تاریخ سلاجقه ٔ عماد کاتب ص 123 و کتاب النقض ص 515 شود. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) (ملا. ) از شاعران اواخر قرن نهم و معاصر امیرعلیشیر نوایی است و سلطان محمد فخری هراتی مترجم مجالس النفائس در فصلی که بعنوان مجلس نهم بر ترجمه ٔ آن کتاب افزوده ذکر اورا چنین آورده است: در گذر خیابان هرات میبود. مردی است طالب علم و گاهی از او نظمی سرمیزد. او راست:
    آن پری در خانه نگذارد من دیوانه را
    آیم از درماندگی بینم ز دور آن خانه را.
    (لطائف نامه، ترجمه ٔ فخری امیری ص 162). توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) (ملک. بگ) از امیرزادگان خراسان در قرن نهم بود. امیر علیشیرنوایی ذکراو را در مجلس پنجم تذکره ٔ خود آورده است. وی پسر جعفر بخشی بیگ است. در اوان کودکی در شعر فارسی و ترکی استعدادی داشت و در سپاهیگری نیز از متعینین زمان و منظور نظر سلطان حسین بایقرا بود. لیکن بعدها بر آن منوال نماند. او راست:
    قلاده ٔ سگ او کن زه گریبانم
    که هر زمان نفتد چاک تا بدامانم.
    رجوع به ترجمه ٔ مجالس النفائس و لطائف نامه ص 113 ولطائف نامه ٔ ترجمه ٔ حکیم شاه محمد قزوینی ص 285 شود. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) نام او شاه حسین اصفهانی متخلص به ساقی از شاعران قرن دهم هجری است. سام میرزا در تحفه سامی آرد: پدرش میوه فروش بود و در میدان شطاحی و معرکه گیری علم تفوق می افراشت. اکثر کتب را مطالعه مینمود و در اقسام شعر طبعش به هجو راست تر بود از جمله هجوی که برای میرمهدی گفته معروف است. در سایر اقسام شعر، وی بد نبود و اما در شعر او قافیه ٔ غلط بسیار است و در سنه ٔ احدی و اربعین و تسعمائه (941 هَ. ق. ) در حوالی دامغان بر سرچشمه علی درگذشت. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) نام او حاج محمد زمان متخلص به ساقی فرزند کلبعلیخان جلایر کلاتی است که پدرانش در کلات خراسان حکومت داشتند. وی در جوانی به تحصیل فنون پرداخت و در جاده ٔ طریقت گام نهاد و به محمد اسماعیل ازغدی متخلص به وجدی دست ارادت داد. آنگاه به اعتاب مقدسه شتافت وخدمت بسیاری از بزرگان علم و عمل را دریافت. رضاقلیخان هدایت که از معاصران و معاشران اوست گوید «سالهابه مسلک طریقت بوده تا بمقام اعلی فائز شده » از اشعارش نیز پیداست که مردی کامل بوده و آثاری از خود بیادگار گذاشته است. توضیح بیشتر ...
  • ساقی. (اِخ) ملقب به کمال الدین میرزا، شاه حسین اصفهانی متخلص به ساقی وزیر شاه اسماعیل صفوی است. وی در آغاز عمر در اصفهان به بنائی اشتغال داشت و چون اندک سوادی داشت به قابضی آن شهر رسید و مدتی وزیر داروغه ٔ آنجا و ملازم دورمش خان شاملو از امرای معروف و مقتدر آن عصر بود در زمستان سال 920 هَ. ق. هنگامی که شاه اسماعیل در تبریز اقامت داشت وی را بوزارت خویش برگزید و عنوان وکیل السلطنه و اعتمادالدوله بدوداد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ساقی در فرهنگ عمید

  • کسی که آب یا شراب به دیگری می‌دهد، آب‌دهنده،
    آن که در مجلس باده‌گساری باده در ساغر بریزد و به دست باده‌نوشان بدهد،
    (تصوف) مرشد و پیر کامل که به مریدان فیض برساند،
    * ساقی کوثر: از القاب علی‌ابن ابی‌طالب: گر تشنهٴ فیض حق به صدقی حافظ / سرچشمهٴ آن ز ساقی کوثر پرس (حافظ: ۱۱۰۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ساقی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

ساقی در فارسی به عربی

نام های ایرانی

ساقی در نام های ایرانی

  • دخترانه، آن که شراب در پیاله می ریزد و به دیگری می دهد
فرهنگ فارسی هوشیار

ساقی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آب دهنده، آنکه سیراب کند
فرهنگ فارسی آزاد

ساقی در فرهنگ فارسی آزاد

  • ساقِی، آب یا شراب دهنده (جمع: سُقاه- سُقّاء- سُقِی)
واژه پیشنهادی

ساقی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه