معنی زینت

زینت
معادل ابجد

زینت در معادل ابجد

زینت
  • 467
حل جدول

زینت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زینت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آذین، آرایش، پیرایه، تزیین، حلیه، زیب، زیب، زیور
فرهنگ معین

زینت در فرهنگ معین

  • (نَ) [ع. زینه] (اِمص.) آرایش، آن چه با آن آرایش کنند.
لغت نامه دهخدا

زینت در لغت نامه دهخدا

  • زینت. [ن َ] (ع اِ) زینه. آرایش. زیب. آراستن. حلیه. زبرج. پیرایش. پیرایه. زخرف. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا). آرایش و پیرایش و بزک و پیرایه و طراز و جواهر و زیبائی و رونق و فروغ و لباس و هر چیزی که بپوشاند برهنگی را. و زینت با زر و سیم و جواهر را پرمون گویند. (ناظم الاطباء). آنچه که بدان آرایش کنند. پیرایه. زیور. (فرهنگ فارسی معین):
    هر روز سحاب را مسیر دگر است
    هر روز نبات را دگر زینت و رنگ.
    منوچهری.
    روز شنبه دهم ذی الحجه رسم عید اضحی با تکلفی عظیم بجای آوردند و بسیار زینت ها رفت. توضیح بیشتر ...
  • زینت. [ن َ] (اِخ) دهی از بخش رامیان شهرستان گرگان است که 160 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زینت در فرهنگ عمید

  • آرایش،

    آنچه با آن آرایش کنند، پیرایه، زیور،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

زینت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

زینت در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زینت در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زینت در فارسی به عربی

نام های ایرانی

زینت در نام های ایرانی

  • دخترانه، آنچه برای آرایش و زیبا کردن به کار می رود
فرهنگ فارسی هوشیار

زینت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) آنچه که بدان آرایش کنند پیرایه زیور.
واژه پیشنهادی

زینت در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید