معنی زیردست

زیردست
معادل ابجد

زیردست در معادل ابجد

زیردست
  • 681
حل جدول

زیردست در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زیردست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دونپایه، فرودست، مادون، مرئوس، مطیع، مقهور، نوچه،
    (متضاد) بالادست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

زیردست در فرهنگ معین

  • فرمانبردار، خدمتگزار، ذلیل، پست. [خوانش: (دَ) (ص مر.)]
لغت نامه دهخدا

زیردست در لغت نامه دهخدا

  • زیردست. [دَ] (ص مرکب) مقابل زبردست. کِه ْ. کهتر. فرودست. مرئوس. تابع. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رعیت. (دهار) (محمودبن عمر) (زمخشری) (شرفنامه ٔ منیری) (ناظم الاطباء). آنکه تحت امر دیگری بکار پردازد. فرودست. خدمتگزار. (فرهنگ فارسی معین). مطیع و فرمان بردار. (ناظم الاطباء). ج، زیردستان:
    که ای زیردستان شاه جهان
    مباشید تیره دل و بدنهان.
    فردوسی.
    دگر آنکه دانش نگیری تو خوار
    اگر زیردستی و گر شهریار.
    فردوسی.
    دل زیردستان ما شاد باد
    هم از داد ما گیتی آباد باد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

زیردست در فرهنگ عمید

  • کسی که زیر فرمان دیگری باشد، فرمانبردار، فرودست: ای زبردست زیردست‌آزار / گرم تا کی بماند این بازار (سعدی: ۶۷)،
    خوار، ذلیل،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زیردست در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

زیردست در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رعیت، آنکه تحت امر دیگری بکار پردازد، مطیع و فرمانبردار، خدمتگزار. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید